تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 658

مساهمون:

ص٦٥٨

پاى همّت

آمد خزان پيرى و فصل شباب رفت * دوران عمر زودگذر با شتاب رفت نيكى به خلق كن كه پس از توبه هركجا * گويند بافسوس كه حيف آن جناب رفت يك‌ذرّه نبودت ز بهايم تفاوتى * عمرت اگر هرآينه در خورد و خواب رفت شد رستگار هر دوجهان آنكه روز و شب * با پاى همّت از پى كار ثواب رفت بر ناتوانى من افتاده رحمتى * اى دستگير من كه ز تن صبر و تاب رفت هركس به غير درگه تو حاجتى برد * در آرزوى آب به‌سوى سراب رفت « بينا » به آستان تو آمد اميدوار * از دولت عنايت تو كامياب رفت

گذر عمر

فراغت است تو را تا كه از گرفتارى * كجا خبر ز گرفتارى كسان دارى مگر به خواب ببينم وصال روى تو را * نصيب كى شود اين موهبت به بيدارى به ناله مىگذرد عمر من به روز و شبان * ولى چه سود به گوشت نمىرسد زارى ز چشم زخم كسان دور چشم بيمارت * چه غم كشيده اگر كار من به بيمارى چو فرصتيست تو را وقت را غنيمت دان * كه از وفا دل دل‌خسته‌اى به دست آرى به حسن خلق دلى را چو شاد بتوان كرد * به هوش باش كسى را ز خود ميازارى به زير بار علايق مرو كه اهل طريق * رسيده‌اند به سرمنزل از سبكبارى ستم مكن به كسى تا كست ستم نكند * نبرده است كسى بهره از ستمكارى كلام دلكش « بينا » چو شهد شيرين است * بجاست شهره اگر شد به نغز گفتارى

بىوفايى

تا كه جانم دور از احباب شد * قطره‌اى دل بود و آن هم آب شد در شكنج پيچ‌وتاب طره‌اش * بس به خود پيچيد دل بىتاب شد جلوه‌گاه گوشهء ابروى او * عاشقان را قبله و محراب شد قطره‌اى ساقى ز شهد لعل خويش * ريخت در ساغر شراب ناب شد پرتوى از حسن عالمتاب او * تافت در شب جلوهء مهتاب شد كفر گيسويش ره آيين عشق * رهزن ايمان شيخ و شاب شد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 658 | سيد محمد باقر برقعى