ديدن شام و سحر تا كى و چند * رؤيت شمس و قمر تا كى و چند
چند از اين خرّم و دلگير شدن * تا به كى گرسنه و سير شدن
شعر بيهوده نوشتن تا كى * تخم بىفايده كِشتن تا كى
طاير شعبده را پر دادن * بوى مشكين به جهان سر دادن
به فلك چرخ مرصع گفتن * به جهان مرغ ملمع گفتن
عشق مىورزم از آن با جانم * كه بود موهبت جانانم
آنچه آن را تن من زندان است * اثر زندهء جاويدان است
اثر دلبر اگر درد و غم است * نزد دلباختگان محترم است
معذلك به خداوند ودود * كه دلم سير شد از ملك وجود
در جوانى كه زمانيست شگفت * خدمت ملك مرا سخره گرفت
از همان دم ز دلم شادى رفت * بندگى آمد و آزادى رفت
اندر اين مدّت ، اندر پس بيست * كس نپرسيد كه « بيضائى » كيست
من يكى از شعراى سرهام * در فن و فضل و ادب نادرهام
رنج تحصيل فراوان بردم * با غم علم ، غم نان خوردم
با دو تحصيل سر آوردم روز * كرد جدّيتم آخر فيروز
حيف كان فكرت و انديشه نماند * شير پيشينه در اين بيشه نماند
هركه بيند به رخم ناله كند * يادم از مردهء صدساله كند
غم اطفال ، زبون كرد مرا * بندهء مردم دون كرد مرا
دادهام جامعهاى را تشكيل * كه دهد جامعه نامش فاميل
حاليا غصّهء آنها دارم * ور نه از خويش چه پروا دارم
دل ز اطفال دگر مانده گرو * به رفاه سه نفر مدرسهرو
چون پى مدرسه تجهيز كنند * آتش حسرت من تيز كنند
دخترى لالهرخ و جامه سياه * دو پسر چون دو مه او را همراه
يك بنفشهست تو گويى بدرست * كز دو سويش دو گل سورى رست
باد و ژالهست كه چون مرواريد * از دو سو بر ورق لاله چكيد
رويشان آتش جان دژم است * مويشان فكر مرا قيد غم است
كاش در راه من اين هيچ نبود * تا نيازم ز جهان هيچ نبود
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 654
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٦٥٤