تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 654

مساهمون:

ص٦٥٤
ديدن شام و سحر تا كى و چند * رؤيت شمس و قمر تا كى و چند چند از اين خرّم و دلگير شدن * تا به كى گرسنه و سير شدن شعر بيهوده نوشتن تا كى * تخم بىفايده كِشتن تا كى طاير شعبده را پر دادن * بوى مشكين به جهان سر دادن به فلك چرخ مرصع گفتن * به جهان مرغ ملمع گفتن عشق مىورزم از آن با جانم * كه بود موهبت جانانم آنچه آن را تن من زندان است * اثر زندهء جاويدان است اثر دلبر اگر درد و غم است * نزد دلباختگان محترم است مع‌ذلك به خداوند ودود * كه دلم سير شد از ملك وجود در جوانى كه زمانيست شگفت * خدمت ملك مرا سخره گرفت از همان دم ز دلم شادى رفت * بندگى آمد و آزادى رفت اندر اين مدّت ، اندر پس بيست * كس نپرسيد كه « بيضائى » كيست من يكى از شعراى سره‌ام * در فن و فضل و ادب نادره‌ام رنج تحصيل فراوان بردم * با غم علم ، غم نان خوردم با دو تحصيل سر آوردم روز * كرد جدّيتم آخر فيروز حيف كان فكرت و انديشه نماند * شير پيشينه در اين بيشه نماند هركه بيند به رخم ناله كند * يادم از مردهء صدساله كند غم اطفال ، زبون كرد مرا * بندهء مردم دون كرد مرا داده‌ام جامعه‌اى را تشكيل * كه دهد جامعه نامش فاميل حاليا غصّهء آنها دارم * ور نه از خويش چه پروا دارم دل ز اطفال دگر مانده گرو * به رفاه سه نفر مدرسه‌رو چون پى مدرسه تجهيز كنند * آتش حسرت من تيز كنند دخترى لاله‌رخ و جامه سياه * دو پسر چون دو مه او را همراه يك بنفشه‌ست تو گويى بدرست * كز دو سويش دو گل سورى رست باد و ژاله‌ست كه چون مرواريد * از دو سو بر ورق لاله چكيد رويشان آتش جان دژم است * مويشان فكر مرا قيد غم است كاش در راه من اين هيچ نبود * تا نيازم ز جهان هيچ نبود
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 654 | سيد محمد باقر برقعى