شهرى نيازمند به خلقى وطنپرست * بىشرم مردمى كه خيانت به دو كنند
ما را مگر به مجلس شورا وكيل نيست * تا از پى ترقّى ما گفتگو كنند
ما را نبود گر برشان آبرو رواست * از بهر خود ملاحظهء آبرو كنند
حلف و يمين بىعملان جز فريب نيست * صد بار اگر به چشمهء كوثر وضو كنند
« بيضائيا » دريدگى رخت بخت ما * باللّه گر اين دجاجله هرگز رفو كنند
مثنوى « 1 »
اى وطن بر تو زار گريم من * همچو عشّاق بر تلال و دمن
وى كه از اوج عزّت و شادى * در حضيض مذلّت افتادى
پيش اگر بود پهنهء ايران * جاى گردان بيشهء شيران
مسقط الرّأس انبياء و رجال * مولد كيقباد و رستم زال
مىزد از خاك بانگ بر گردون * عدل نوشيروان و افريدون
اينك اين خاك پاك فيض آثار * دشت ظلم است و عرضهء آزار
بگذرى چون ز عدّهاى معلوم * همه اولاد او جهول و ظلوم
دزد گرديده يار قافله را * گرگ گرديده پاسبان گله را
كرده مشتى منافق و محتال * جاى در صدر انبياء و رجال
جور بيداد و ظلم و فسق و فساد * گشته شايع در اين خرابآباد
از حد افزون بود در اين اقليم * مادر دردمند و طفل يتيم
هست قوم مجوس را آيين * كه جهان را دو صانع است گزين
خير رحمت از آن يزدان است * اهرمن بهر شرّ و طغيان است
اوفتاده مگر به عالم زر * قرعهء اهرمن به اين كشور
ز چه گشتند اهرمنرويان * اندر اين خاك هر طرف رويان
شده چون بختى گسسته مهار * خيل بيگانه هر طرف سيّار
مىشمردند كاش بىكموبيش * خانهء غير را چو خانهء خويش
آنچه بر ما رسيد از بيداد * يا رب از نو به ديگرى مرساد
هامش
( 1 ) - اين مثنوى را دربارهء اوضاع زمان خويش سروده است .