تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
شهرى نيازمند به خلقى وطن‌پرست * بىشرم مردمى كه خيانت به دو كنند ما را مگر به مجلس شورا وكيل نيست * تا از پى ترقّى ما گفتگو كنند ما را نبود گر برشان آبرو رواست * از بهر خود ملاحظهء آبرو كنند حلف و يمين بىعملان جز فريب نيست * صد بار اگر به چشمهء كوثر وضو كنند « بيضائيا » دريدگى رخت بخت ما * باللّه گر اين دجاجله هرگز رفو كنند

مثنوى « 1 »

اى وطن بر تو زار گريم من * همچو عشّاق بر تلال و دمن وى كه از اوج عزّت و شادى * در حضيض مذلّت افتادى پيش اگر بود پهنهء ايران * جاى گردان بيشهء شيران مسقط الرّأس انبياء و رجال * مولد كيقباد و رستم زال مىزد از خاك بانگ بر گردون * عدل نوشيروان و افريدون اينك اين خاك پاك فيض آثار * دشت ظلم است و عرضهء آزار بگذرى چون ز عدّه‌اى معلوم * همه اولاد او جهول و ظلوم دزد گرديده يار قافله را * گرگ گرديده پاسبان گله را كرده مشتى منافق و محتال * جاى در صدر انبياء و رجال جور بيداد و ظلم و فسق و فساد * گشته شايع در اين خراب‌آباد از حد افزون بود در اين اقليم * مادر دردمند و طفل يتيم هست قوم مجوس را آيين * كه جهان را دو صانع است گزين خير رحمت از آن يزدان است * اهرمن بهر شرّ و طغيان است اوفتاده مگر به عالم زر * قرعهء اهرمن به اين كشور ز چه گشتند اهرمن‌رويان * اندر اين خاك هر طرف رويان شده چون بختى گسسته مهار * خيل بيگانه هر طرف سيّار مىشمردند كاش بىكم‌وبيش * خانهء غير را چو خانهء خويش آنچه بر ما رسيد از بيداد * يا رب از نو به ديگرى مرساد
هامش
( 1 ) - اين مثنوى را دربارهء اوضاع زمان خويش سروده است .