تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨

مرغ حق

هركه همچون صبحدم دارد هواى نيم‌شب * گرد غم از دل زدايد با صفاى نيم‌شب گر وصال دوست خواهى يك‌زمان از كف منه * ناله‌هاى نيمروز و گريه‌هاى نيم‌شب الفتى دارد خدايا با دل شب واگذار * نيم‌شب را بهر ما ، ما را براى نيم‌شب صد چو ملك نيمروزش هست در زير نگين * آرى آرى پادشه باشد گداى نيم‌شب مرغ حقّ از كاروانِ رفته مىگويد سخن * بىخبر در خواب و غافل زين دراى نيم‌شب محنت گفت‌وشنود مردمم « بيدار » كشت * آفرين بر خلوت راحت‌فزاى نيم‌شب

نامهربان

مىروم از كويش امّا تاب تنهاييم نيست * گر شكيبايى تو اى دل من شكيباييم نيست همچو نى از بندبندم ناله مىآيد برون * فاش گويم دور از آن لب ، تاب تنهاييم نيست يك نظر ديديم رويش را و از خود رفته‌ايم * فرصتى تا بار ديگر ما به خود آييم نيست من تنى رنجور و بار هجر سنگين است و سخت * رحمى اى نامهربان باللّه تواناييم نيست چون حبابى ديده بگشوديم و در دريا شديم * هرچه هست از اوست حرفى از من و ماييم نيست

دريغ مدار

چو اشك عاقبت از چشمت اى نگار فتادم * بلى ز چشم تو و چشم روزگار فتادم به ساغرى كه به ياد لبت زدم شدم از خود * به جمع باده‌گساران ز اعتبار فتادم براى ديدن رويت ز شوق و ضعف به كويت * چو باد خاستم از جاى و چون غبار فتادم كزم دريغ مدار از من اى نسيم بهاران * كه از سموم خزانى ز برگ و بار فتادم كسان به وصل گلى شاد در وطن من محزون * چو لاله داغ به دل از غم ديار فتادم بلاى اوّل « بيدار » مبتلاى تو بود * ز دست دل به بلا من هزار بار فتادم