بر چهر مهر ديد درفشان * زردشتزاى مام وطن را
در فرّخى فروغ خراسان * شهنامه را خداى سخن را
* *
شيراز با درخشش بشكوه * از شعر اين سرود خداوند
كز فيض شيخ و خواجه بنازد * بر عرش و فرش فكر خردمند
* *
مازندران و خيوه و خوارزم * زى باختر ، ز جانب خاور
كرمان و رى به ديدهء دل ديد * آميخت جان به ناله چو تندر
* *
گر بر دهد نهال اميدم * اى خصم زهر خون تو نوشم
چون شعله مرگخيز و شررريز * در تاروپود جان تو جوشم
* *
آوخ ز خصم خانگى « 1 » آوخ * آن شوم خوار مايه نظر را
در پى سپرده شرم و شرف را * ناموس مام و نام پدر را
* *
بر جبهه سوده داغ دغا را * گردن نهاده آهرمن را
در دل گرفته مهر اجانب * از جان سترده عشق وطن را
* *
در حلقهء آن نگين گرانارز * تنها بماند در كف افشين
گردش صفوف نيزهگذاران * مزدور كژنهاد نوآيين
* *
در كف فشرده تيغ عدو در * نام وطن بگفت و برآهيخت
چون شير در مصاف شغالان * گرد از نهاد خصم برانگيخت
* *
با اين نبرد ، نعرهء افشين * برخاست اى خسان به چه كاريد ؟ !
شمشير درنهيد و بكوشيد * اين شير شرزه را به من آريد
* *
هامش
- مقصود افشين است .