راست نايد الفتش با پيرهنچاكان باغ * لالهء محجوب من از گلْسِتانى ديگر است
كى توانم آشيان بستن به هر خاشاك و خاك * من كه زير بال خويشم آشيانى ديگر است
نيست جز فصل خزان در سال و ماه عمر من * كز دم سرد بهاران هم ، خزانى ديگر است
در زلال اشك شستم بارها دل را و باز * از كدورت دود آهش ترجمانى ديگر است
شد زبانبندم جفاى ناكسان ، تا چون كنند * با نگاه من كه از نفرت ، نشانى ديگر است
كى توان « بهزاد » خود را بركشيدن زين محيط * كاندر او هر موج ، بحر بيكرانى ديگر است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 622
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٦٢٢