تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
پاى من لغزيد و افتادم به روى * وان خيالات خوشم از سر پريد « چشم دادندت كه بينى پيش پاى » * رهگذر اين گفت و در كويى خزيد
* *
خويشتن را يافتم در چاله‌اى * پاى و كفش آلودهء لاى و لجن نه در آن گنداب ، جاى ماندنم * نه توان در پا ، پىِ برخاستن
* *
اين منم پيرى پريشان روزگار * بىنصيب از شوق و شور زندگى لاشهء فرسوده‌ام در رهگذار * نقش پايى از عبور زندگى

با فرزندان ايران

تو را مىگويم اى فرزانه فرزند * كه نعمت خوارى از انعام ايران يكى بگشاى گوش جان و بشنو * در آفاق وطن پيغام ايران كه مىخواهد به يارى گاه‌وبيگاه * به جان پروردگان را مام ايران نگر كز شومى جمعى كژآيين * رود زهر بلا در كام ايران يكى مىخواهد از هم بر دريدن * به تيغ كينه هفت اندام ايران از اين بيگانگان آشنا روى * به ويرانى كشد فرجام ايران تو زهرِ قاتلى در كام دشمن * تو صبح روشنى در كام ايران هم از سعى تو مىبايد رسيدن * به درمان گر رسد آلام ايران وطن را وام‌دارى خيز و بشتاب * كه بگزارى به نيكى وام ايران سر دشمن فروكوب و برافراز * درفش سرورى بر بام ايران دوعالم گر فراموش تو گردد * فراموشت مبادا نام ايران

روى نياز

سرى در زير پر دارم به ياد سرفرازيها * كه بايد جور زاغان بردنم با شاه‌بازيها نواى دلكشم در گوش گيتى خوش نمىآيد * و گر ناهيدم آموزد رموز نغمه‌سازيها