پاى من لغزيد و افتادم به روى * وان خيالات خوشم از سر پريد
« چشم دادندت كه بينى پيش پاى » * رهگذر اين گفت و در كويى خزيد
* *
خويشتن را يافتم در چالهاى * پاى و كفش آلودهء لاى و لجن
نه در آن گنداب ، جاى ماندنم * نه توان در پا ، پىِ برخاستن
* *
اين منم پيرى پريشان روزگار * بىنصيب از شوق و شور زندگى
لاشهء فرسودهام در رهگذار * نقش پايى از عبور زندگى
با فرزندان ايران
تو را مىگويم اى فرزانه فرزند * كه نعمت خوارى از انعام ايران
يكى بگشاى گوش جان و بشنو * در آفاق وطن پيغام ايران
كه مىخواهد به يارى گاهوبيگاه * به جان پروردگان را مام ايران
نگر كز شومى جمعى كژآيين * رود زهر بلا در كام ايران
يكى مىخواهد از هم بر دريدن * به تيغ كينه هفت اندام ايران
از اين بيگانگان آشنا روى * به ويرانى كشد فرجام ايران
تو زهرِ قاتلى در كام دشمن * تو صبح روشنى در كام ايران
هم از سعى تو مىبايد رسيدن * به درمان گر رسد آلام ايران
وطن را وامدارى خيز و بشتاب * كه بگزارى به نيكى وام ايران
سر دشمن فروكوب و برافراز * درفش سرورى بر بام ايران
دوعالم گر فراموش تو گردد * فراموشت مبادا نام ايران
روى نياز
سرى در زير پر دارم به ياد سرفرازيها * كه بايد جور زاغان بردنم با شاهبازيها
نواى دلكشم در گوش گيتى خوش نمىآيد * و گر ناهيدم آموزد رموز نغمهسازيها