تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
در اين گلشن كه هر خارى به دعوى گردن افرازد * گرفتم سرو آزادم ، چه جاى سرفرازيها به خاك هر درى نقشيست از روى نياز ما * خدا را با چه رويى دم زنيم از بىنيازيها تو گر تركى و گر تازى برون كن باد كبر از سر * كه روزى بيش ندهندت مجال تركتازيها نه هر سر را دهد دست بلا تشريف سربازى * رسد پروانه را تنها در آتش جان‌گدازىها نيازى هست اگر جز با سيه‌مستان مگو اى دل * كه هشياران مجلس غافل‌اند از دل‌نوازيها جهان تاريك و دل تاريك و چشم ابرها گريان * خدايا بازگير از عمر شبها ، اين درازيها بيا « بهزاد » تا از بىكسى ترك وطن گوييم * كه طفلان هم نمىگيرندمان اينجا به بازيها

زلال اشك

لاله‌ام را هر گل داغى نشان ديگر است * يادگارى هر نشان از خسته‌جانى ديگر است تا چرا باد خزانش گل به يغما مىبرد * شكوه را هر برگى از باغم زبانى ديگر است نى به شام هجر ماند نى به صبح انتظار * تيره‌روزيهاى ما را داستانى ديگر است سايهء بال هما گر نيست ، جاى شكوه نيست * بر سر از بخت سياهم سايبانى ديگر است مىخورم بر خوان هستى لقمه از پهلوى خويش * تا نپندارى كه بر اين سفره ، نانى ديگر است