گويدم بنشين و من با چابكى * جاى گيرم در كنار دوستان
مىگشايم دفتر مشق و حساب * تا شوم در كار يار دوستان
* *
دفترم بىعيب و مشقم بىخطاست * درسها را يكبهيك دارم به ياد
دل نمىگنجد ز شادى در برم * زانكه خرسند است از من اوستاد
* *
با نشانيهاى از خود ساخته * دوستان را ياورم در امتحان
در تميز سين و صاد و غين و قاف * مىكند دستم نشانيها عيان
* *
و ان مراقب غافل از نيرنگ ما * سخت مىنازد به كار خويشتن
من به افسون پيش چشم باز او * مىدهم يارى به يار خويشتن
* *
زنگ تفريح است و صحن مدرسه * پرهياهو از هجوم كودكان
فوجى از زندانيان خردسال * رسته از بندند گويى ناگهان
* *
در چنان هنگامهء پرشوق و شور * كودكان را نيست پرواى كسى
افكند اين از سر يارى كلاه * وان ربايد كفش از پاى كسى
* *
صلح و جنگ و قهر و الفت باهم است * در ره و رفتار آنان جلوهگر
لحظهاى جويند كين و كشمكش * لحظهاى خواهند مهر يكدگر
* *
آن منم در جمع ياران قصّهگوى * از حديث رستم و اسفنديار
يا ز رزم طوس نوذر با فرود * بر ستيغ كوه و در گرد حصار
* *
داستان دلچسب و راوى خوشسخن * مستمع را سوى من چشم است و گوش
قصّهء مهرش كند آرام و رام * داستان جنگش آرد در خروش . . . »
* *