تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
از ديدنش مباد مرا ديده بىنصيب * تا اعتبار ديدهء روشن به ديدن است مادر ، زن است و لاجرم از ديد حسّ و عقل * چون بنگرى گزيدهء نوع بشر زن است ركن عظيم كعبه هستى زن است ، زن * بپذير كاين حديث به حجّت مبرهن است داند خرد كه پرورش نسل آدمى * فنّيست بس خطير و زن‌استاد اين فن است كودك به كوى امن‌وامان ره نمىبرد * او را اگر به سايهء مادر ، نه مأمن است هر مردكش به خانه زنى غمگسار نيست * دود غمش سزاست كه آن خانه گلخن است شادى ز روى مادر و زن جوى و غم مخور * گر مام روزگار ز شادى سترون است

نام كودكى

دوستى ديرينه‌ام در رهگذار * خواند چون طفلان به نام كودكى زان ندا گفتى شرابى خوشگوار * ريخت در كامم ز جام كودكى
* *
خوش‌دل و سرمست ، با پاى خيال * راه عمر رفته را باز آمدم در دبستان با دگر نوباوگان * بار ديگر يار و دمساز آمدم
* *
« آن منم كز خانه بيرون تاخته * بامدادان رو به راه مدرسه از بلاى خانه تا گردم رها * مىگريزم در پناه مدرسه
* *
مادر و من بنديان خانه‌ايم * وان سراى شوم پى زندان ما هردم از اهريمنى كژدم‌سرشت * نيش دردى مىخلد بر جان ما
* *
خود گرفتم زن اسير فرد شد * با اسيران اين ستم كردن چرا ور بود فرزند اميد خاندان * كينه‌توزى بىگنه با من چرا
* *
آن منم در جامهء خاكسترى * خرمنى از موى مشكين بر سرم اوستادم تا دهد اذن دخول * ايستاده لرزلرزان بر درم
* *
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 618 | سيد محمد باقر برقعى