تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦

بهزاد

يد اللّهِ بهزادِ كرمانشهان * سيه‌روزگارىست شوريده‌بخت حديث ورا گر بخوانى به كوه * دل كوه از غم شود لخت‌لخت نهادش يكى شوره‌بوم است شوم * كه نى سبزه رويد از او نى درخت همه خشم و جنگ است و جوش و خروش * به مهر آورى سست و در كينه سخت جهان شادمانى نبيند در او * به شاهيش ور برنشاند به تخت خوشا رخت بربستنش سوى گور * كه بر تن نزيبد ز هستيش رخت

فيض امير

تا چراغ مه بر اين پيروزه ايوان روشن است * از فروغ دل مرا آيينهء جان روشن است شمع آهم را خموشى نيست از باران اشك * برق هستىسوز من در بزم طوفان روشن است مشت خاكم هردمى با گردبادى مىرود * از چو من آواره‌اى چشم بيابان روشن است شعلهء سبز بهارانم به دل گرمى نداد * گرچه ديرى شد كه شمعش در گلستان روشن است در گريز از ننگ تسليمم در اين دريا چو موج * سعى باطل را ز آغاز ارچه پايان روشن است جوشش صد بحر دارد بىغبار خواهشى * چشمه‌سار خاطرم آيينه‌اش زان روشن است بوى دل تا روى كردم از جهان آب و گل * راه من چون راى دانا بىچراغان روشن است مىرسد از طبع سرشار اميرم « 1 » فيض‌ها * ذرّه‌ام « بهزاد » از آن خورشيد تابان روشن است
هامش
( 1 ) - مراد ، شادروان اميرى فيروزكوهى است .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 616 | سيد محمد باقر برقعى