تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
جهان شود چو آسيا و دم‌به‌دم * به خون تازه گردد آسياى او رونده تانك همچو كوه آتشين * هزار گوش كر كند صداى او همىخزد چو اژدها و درچكد * به هر دلى شرنگ « 1 » جانگزاى او چو پر بگسترد عقاب آهنين * شكار اوست شهر و روستاى او هزار بيضه هردمى فرونهد * اجل دوان چو جوجه از قفاى او كلنگ « 2 » سان دژ پرنده بنگرى * به هندسى صفوف خوش‌نماى او چو پاره‌پاره ابر كافكند همى * تگرگ مرگ ، ابر مرگ‌زاى او به هر كرانه دستگاهى آتشين * جحيمى آفريده در فضاى او ز دود و آتش و حريق و زلزله * ز اشك و آه و بانگ هاىهاى او به رزمگه « خداى جنگ » بگذرد * چو چشم شير ، لعل‌گون قباى او امل جهان ز قعقع « 3 » سلاح او * اجل دوان به سايهء لواى او به خون نهفته جوشن و پنام « 4 » وى * به خون كشيده موزه و رداى او به هر زمين كه بگذرد بگسترد * نهيب درد و مرگ و ويل و واى او دو چشم و گوش دهر كور و كر شود * چو بر شود نفير كرناى او جهانخواران گنج‌بر ، به جنگ بر * مسلّطاند و رنج و ابتلاى او بقاى غول جنگ هست درد ما * فناى جنگ‌بارگان دواى او ز غول جنگ و جنگ‌بارگى بَتر * سرشت جنگ‌باره و بقاى او الحذر ز جنگ و جنگ‌بارگى * كه آهريمن است مقتداى او نبينى آنكه ساختند از اتم * تمام‌تر سليحى اذكياى او كه برقش ار به كوه خاره بگذرد * شود دو پاره كوه از التقاى « 5 » او تف سموم او به دشت و در كند * ز جانور تفيده تا گياى او شود چو شهر لوط شهره بقعتى * كز اين سلاح داده شد جزاى او نماند ايچ جانور به جاى بر * نه كاخ و كوخ و مردم و سراى او به ژاپن اندرون يكى دو بمب از آن * فتاد و گشت واژگون بناى او
هامش
( 1 ) - شرنگ : زهر كشنده ( 2 ) - كلنگ : نوعى پرنده است ( 3 ) - قعقع : صداى اسلحه ( 4 ) - پنام : دهان‌بند ( 5 ) - التقا : برخورد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 591 | سيد محمد باقر برقعى