تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
تا نفرمايى كه بىپروا نيى در راه عشق * شمع‌وش پيش تو سوزم گر دهى پروانه‌اى منعمان را خانه آبادان و دل خرّم چه باك * گر گدايى جان دهد در گوشهء ويرانه‌اى كى غم بنياد ويران دارد آن‌كس خانه نيست * رو خبر گير اين معانى را ز صاحبخانه‌اى عاقلانش بار زنجيرى دگر بر پا نهند * روزى ار زنجير از هم بگسلد ديوانه‌اى اين جنون تنها نه مجنون را مسلم شد « بهار » * باش كز ما هم فتد اندر جهان افسانه‌اى

جغد جنگ

فغان ز جغد جنگ و مرغواى « 1 » او * كه تا ابد بريده باد ناى او بريده باد ناى او و تا ابد * گسسته و شكسته پروپاى او ز من بريده كرد آشناى من * كز او بريده باد آشناى او چه باشد از بلاى جنگ صعب‌تر * كه كس امان نباشد از بلاى او شراب او ز خون مرد رنجبر * و ز استخوان كارگر غذاى او همىزند صلاى مرگ و نيست كس * كه جان برد ز صدمت صلاى او همىدهد نداى خوف و مىرسد * به هر دلى مهابت نداى او همىتَنَد چو ديوپاى « 2 » در جهان * به هر طرف كشيده تارهاى او چو خيل مور گرد پارهء شكر * فتد به جان آدمى عناى « 3 » او به هر زمين كه باد جنگ بروزد * به حلقها گره شود هواى او در آن زمان كه ناى حرب دردمد * زمانه بينوا شود ز ناى او به گوشها خروش تندر « 4 » اوفتد * ز بانگ توپ و غرش و هراى او
هامش
( 1 ) - مرغوا : آهنگ شوم و به معنى نفرين هم آمده ( 2 ) - ديوپاى : عنكبوت ( 3 ) - عنا : رنج ( 4 ) - تندر : رعد