تا نفرمايى كه بىپروا نيى در راه عشق * شمعوش پيش تو سوزم گر دهى پروانهاى
منعمان را خانه آبادان و دل خرّم چه باك * گر گدايى جان دهد در گوشهء ويرانهاى
كى غم بنياد ويران دارد آنكس خانه نيست * رو خبر گير اين معانى را ز صاحبخانهاى
عاقلانش بار زنجيرى دگر بر پا نهند * روزى ار زنجير از هم بگسلد ديوانهاى
اين جنون تنها نه مجنون را مسلم شد « بهار » * باش كز ما هم فتد اندر جهان افسانهاى
جغد جنگ
فغان ز جغد جنگ و مرغواى « 1 » او * كه تا ابد بريده باد ناى او
بريده باد ناى او و تا ابد * گسسته و شكسته پروپاى او
ز من بريده كرد آشناى من * كز او بريده باد آشناى او
چه باشد از بلاى جنگ صعبتر * كه كس امان نباشد از بلاى او
شراب او ز خون مرد رنجبر * و ز استخوان كارگر غذاى او
همىزند صلاى مرگ و نيست كس * كه جان برد ز صدمت صلاى او
همىدهد نداى خوف و مىرسد * به هر دلى مهابت نداى او
همىتَنَد چو ديوپاى « 2 » در جهان * به هر طرف كشيده تارهاى او
چو خيل مور گرد پارهء شكر * فتد به جان آدمى عناى « 3 » او
به هر زمين كه باد جنگ بروزد * به حلقها گره شود هواى او
در آن زمان كه ناى حرب دردمد * زمانه بينوا شود ز ناى او
به گوشها خروش تندر « 4 » اوفتد * ز بانگ توپ و غرش و هراى او
هامش
( 1 ) - مرغوا : آهنگ شوم و به معنى نفرين هم آمده
( 2 ) - ديوپاى : عنكبوت
( 3 ) - عنا : رنج
( 4 ) - تندر : رعد