تو گفتى آنكه دوزخ اندر او دهان * گشاد و دم برون زد اژدهاى او
سپس به دم فرو كشيد سربهسر * ز خلق و وحش و طير و چارپاى او
شد آدمى بهسان مرغ بابزن * فرسپ « 1 » خانه گشت گردناى « 2 » او
بود يقين كه زى خراب ره برد * كسى كه شد غراب رهنماى او
به خاك مشرق ازچهرو زنند ره ؟ * جهانخواران غرب و اولياى او
گرفتم آنكه ديگ شد گشاد سر * كجاست شرم گربه و حياى او
كسى كه در دلش بجز هواى زر * نيافريده بويهاى خداى او
رفاه و ايمنى طمع مدار هان * ز كشورى كه گشت مبتلاى او
به خويشتن هوان و خوارى افكند * كسى كه در دل افكند هواى او
نهند منّت نداده بر سرت * و گر دهند چيست ماجراى او
به نان و ارزنت بساز و كن حذر * ز گندم و جو و مس و طلاى او
بسانِ كَه ، كه سوى كهربا رود * رود زر تو سوى كيمياى او
نه دوستيش خواهم و نه دشمنى * بترسم از غرور و كبرياى او
همه فريب و حيلت است و رهزنى * مخور فريب جاه و اعتلاى او
غناى اوست ز اشك چشم رنجبر * مبين به چشم ساده در غناى او
عطاش را نخواهم و لقاش را * كه شومتر لقاش از عطاى او
لقاى او پليد چون عطاى وى * عطاى وى كريه چون لقاى او
* *
كجاست روزگار صلح و ايمنى * شكفته مرز و باغ دلگشاى او
كجاست عهد راستى و مردمى * فروغ عشق و تابش و ضياى او
كجاست دور يارى و برابرى * حيات جاودانى و صفاى او
زهى كبوتر سپيد آشتى * كه دل برد سرود جانفزاى او
رسيد وقت آنكه « جغد جنگ » را * جدا كنند سر به پيش پاى او
* *
هامش
( 1 ) - فرسپ : چوب بزرگى كه سقف خانه را بدان پوشند
( 2 ) - گردنا : سيخ كباب