تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
تو گفتى آنكه دوزخ اندر او دهان * گشاد و دم برون زد اژدهاى او سپس به دم فرو كشيد سربه‌سر * ز خلق و وحش و طير و چارپاى او شد آدمى به‌سان مرغ بابزن * فرسپ « 1 » خانه گشت گردناى « 2 » او بود يقين كه زى خراب ره برد * كسى كه شد غراب رهنماى او به خاك مشرق ازچه‌رو زنند ره ؟ * جهانخواران غرب و اولياى او گرفتم آنكه ديگ شد گشاد سر * كجاست شرم گربه و حياى او كسى كه در دلش بجز هواى زر * نيافريده بويه‌اى خداى او رفاه و ايمنى طمع مدار هان * ز كشورى كه گشت مبتلاى او به خويشتن هوان و خوارى افكند * كسى كه در دل افكند هواى او نهند منّت نداده بر سرت * و گر دهند چيست ماجراى او به نان و ارزنت بساز و كن حذر * ز گندم و جو و مس و طلاى او بسانِ كَه ، كه سوى كهربا رود * رود زر تو سوى كيمياى او نه دوستيش خواهم و نه دشمنى * بترسم از غرور و كبرياى او همه فريب و حيلت است و رهزنى * مخور فريب جاه و اعتلاى او غناى اوست ز اشك چشم رنجبر * مبين به چشم ساده در غناى او عطاش را نخواهم و لقاش را * كه شوم‌تر لقاش از عطاى او لقاى او پليد چون عطاى وى * عطاى وى كريه چون لقاى او
* *
كجاست روزگار صلح و ايمنى * شكفته مرز و باغ دلگشاى او كجاست عهد راستى و مردمى * فروغ عشق و تابش و ضياى او كجاست دور يارى و برابرى * حيات جاودانى و صفاى او زهى كبوتر سپيد آشتى * كه دل برد سرود جانفزاى او رسيد وقت آنكه « جغد جنگ » را * جدا كنند سر به پيش پاى او
* *
هامش
( 1 ) - فرسپ : چوب بزرگى كه سقف خانه را بدان پوشند ( 2 ) - گردنا : سيخ كباب