الا كجاست جوانى ز نوخطان وطن * كه در حمايت من وعدهء كرام دهد ؟
كجاست آنكه به داروى عقل و مرهم عدل * جراحت دل خونينم التيام دهد
كنام شيران ويران شدهست ، بچهء شير * كجاست ، كامده آرايش كنام دهد ؟
ز چنگ بىهنران بركشد زمام امور * به دست مردم صاحبهنر زمام دهد
كجاست آنكه جوانمرد و خواستار شرف * كه سود خويش ز كف بهر سود عام دهد ؟
كجاست مرد كه شمشير دادخواهى را * ز قلب ظالم بيدادگر نيام دهد ؟
كجاست حزبى از آزادگان كه چون پدران * ز خصم جان بستاند به دوست جام دهد ؟
وطن به چنگ لئام است كو خردمندى ؟ * كه درس فضل و شرافت بدين لئام دهد
به جهد پايهء حزبى شريف و پاك نهد * به مشت ، پاسخ مشتى فضول و خام دهد
گيلان - مازندران
هنگام فرودين كه رساند ز ما درود * بر مرغزار ديلم و طرف سپيدرود
كز سبزه و بنفشه و گلهاى رنگرنگ * گويى بهشت آمده از آسمان فرود
دريا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش * جنگل كبود و كوه كبود و افق كبود
جاى دگر بنفشه يكى دسته بدروند * وين جايگه بنفشه به خرمن توان درود
آن كوه پردرخت چو مردى مبارز است * پرهاى سبز برزده چو جنگيان به خود
اشجار گونهگون و شكفته ميانشان * گلهاى سيب و آلو و آبى و آمرود
چون لوح آزمونه كه نقاش چربدست * الواح مختلف را بر وى بيازمود
شمشاد را نگر كه سراپا قد است و جعد * قديست ناخميده و جعديست نابسود
آزاده را رسد كه بسايد به ابر سر * آزاد از اين سبب سر تارك به ابر سود
بگذر يكى به خطّهء نوشهر و رامسر * و ز ما بدان ديار رسان نو به نو درود
آن باغهاى طرفه بدان فرّ و آن جمال * وان كاخهاى تازه بدان زيب و آن نمود
از تيغ كوه تا لب دريا كشيدهاند * فرشى كش از بنفشه و سبزه است تاروپود
آن بيشهها كه دست طبيعت به خاره سنگ * گلها نشانده بىمدد باغبان و كود
سارك چكامه خواند بر شاخهء درخت * بلبل به شاخ كوته خواند همى سرود
آن از فراز منبر هر پرسشى كند * اين يك به پاى منبر پاسخ دهدش زود
يك جا به شاخسار خروشان تذرو نر * يك جا تذرو ماده به همراه زاد و رود