تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
تازه ، اين فاتحهء بىخبريست * تازه ، باز اوّل كورى و كريست من نِيَم اين بدن پرخطوخال * كيستم من ؟ خرد و عشق و خيال قوهء حافظه با اين ابزار * مىكند كار به ليل و به نهار گرم سير است در اين دهر سپنج * مىبرد لذّت و مىبيند رنج من خود اين مشك پر از باد تنم * من بجز حافظه و ياد نِيَم گر بود زنده و گر مرده تنم * تا كه اين حافظه باقيست منم و گر اين حافظه از تن برود * من و مايى ز تو و من برود گر رود حافظه بيرون از سر * نتوان گفت كه باقيست بشر . . .

متاع محبّت

نصيحتيست ، اگر بشنوى زيان نكنى * كه اعتماد بر اوضاع اين جهان نكنى ز صد رفيق يكى مهربان فتد هشيار * كه ترك صحبت ياران مهربان نكنى بود رفيق كهن چون مى كهن زنهار * كه از رفيق و مى تازه سرگران نكنى گر از ديار محبّانت آرزوست ، بكوش * كه امتحان شده را ديگر امتحان نكنى

مهر وطن

هركه را مهر وطن در دل نباشد كافر است * معنى حبّ الوطن فرمودهء پيغمبر است هركه بهر پاس عرض و مال و مسكن داد جان * چون شهيدان از مى فخرش لبالب ساغر است اين همان ملك است كاندر باستان بينى در او * داريوش از مصر تا پنجاب فرمان‌گستر است و ز پس اسلام رو بنگر كه بينى بىخلاف * كز حلب تا كاشغر ميدان سلطان سنجر است خسروان پيش نياكان تو زانو مىزنند * شاهد من صفّهء شاپور و نقش قيصر است