تازه ، اين فاتحهء بىخبريست * تازه ، باز اوّل كورى و كريست
من نِيَم اين بدن پرخطوخال * كيستم من ؟ خرد و عشق و خيال
قوهء حافظه با اين ابزار * مىكند كار به ليل و به نهار
گرم سير است در اين دهر سپنج * مىبرد لذّت و مىبيند رنج
من خود اين مشك پر از باد تنم * من بجز حافظه و ياد نِيَم
گر بود زنده و گر مرده تنم * تا كه اين حافظه باقيست منم
و گر اين حافظه از تن برود * من و مايى ز تو و من برود
گر رود حافظه بيرون از سر * نتوان گفت كه باقيست بشر . . .
متاع محبّت
نصيحتيست ، اگر بشنوى زيان نكنى * كه اعتماد بر اوضاع اين جهان نكنى
ز صد رفيق يكى مهربان فتد هشيار * كه ترك صحبت ياران مهربان نكنى
بود رفيق كهن چون مى كهن زنهار * كه از رفيق و مى تازه سرگران نكنى
گر از ديار محبّانت آرزوست ، بكوش * كه امتحان شده را ديگر امتحان نكنى
مهر وطن
هركه را مهر وطن در دل نباشد كافر است * معنى حبّ الوطن فرمودهء پيغمبر است
هركه بهر پاس عرض و مال و مسكن داد جان * چون شهيدان از مى فخرش لبالب ساغر است
اين همان ملك است كاندر باستان بينى در او * داريوش از مصر تا پنجاب فرمانگستر است
و ز پس اسلام رو بنگر كه بينى بىخلاف * كز حلب تا كاشغر ميدان سلطان سنجر است
خسروان پيش نياكان تو زانو مىزنند * شاهد من صفّهء شاپور و نقش قيصر است