تو پايبند زمينى و رشتهايست نهان * كه با گذشته تو را ارتباط تام دهد
گذشته پايه و بنيان حال و آينده است * سوابق است كه هر شغل را نظام دهد
به كارنامهء پيشينيان نگر بد و خوب * كه تلخكاميت آرد پديد و كام دهد
ز درس حكمت و آداب رفتگان مگسل * كه اين گسستگىات خوارى مدام دهد
كسى كه از پدران ننگ داشت ناخلف است * كه مرد را شرف باب و مام ، نام دهد
نگويمت كه به استخوان خاك خورد بناز * عظام باليه كى رتبت عظام دهد
به علم خويش بكن تكيه و به عزم درست * كه علم و عزم تو را عزّت و مقام دهد
ولى ز سنّت ديرين متاب رخ زيراك * به ملك ، سنّت ديرينه احتشام دهد
ز درس پارسى و تازى احتراز مكن * كه اين دو قوّت ملّى على الدّوام دهد
شعائر پدران و معارف اجداد * حيات و قدرت اقوام را دوام دهد
مباش غرّه به تقليد غربيان كه به شرق * اگر دهد ، هنر شرقى احترام دهد
تو شرقيى و به شرق اندرون كمالاتيست * ولى چه سود كه غربت فريب تام دهد
به هر صفت كه برآيى برآى و شرقى باش * و گرنه ديو به صد قسمت انقسام دهد
ز غرب علم فراگير و ده به معدهء شرق * كه فعل هاضمهاش با تن انضمام دهد
به راه توست بسى دامهاى دانهنماى * كجاست مرد كه از دانه فرق دام دهد
ز دام و دانه اگر نگذرى محال است اين * كه روزگار تو را فرصت قيام دهد
پيام مام جگر خسته را ز جان بشنو * كه پند و موعظهات با صد اهتمام دهد
دو چشم مام وطن ز آفتاب و مه سوى ماست * و ز اين دو ديده به ما كسوت و طعام دهد
ز چشم مام وطن خون چكد بر اين آفاق * كه سرخى شفقش جلوه صبح و شام دهد
به ما خطاب كند با دو ديدهء خونبار * كه كيست آنكه به من خون خويش وام دهد
به روى سينه بپروردهام جوانان را * كه داد من ز شما نوخطان كدام دهد
پس از زمانهء « خسرو » شدم چو بيوهزنى * كه هركسيش نويدى گزاف و خام دهد
چو كودكان كه بزادم دلير و دانشمند * يكى نماند كه ملك من انتظام دهد
اگر يكى به ره راست رفت ، از پى او * كسى نيامد ، كان شغل را دوام دهد
ز چنگ ظلم و ستبداد كس نرست كه او * قرارى از پى آسايش انام دهد
كنون اميد من اى نوخطان به سعى شماست * مگر كه سعى شما داد من تمام دهد
ز چاك سينهء بشكافته به خنجر جهل * دل شكستهام آواى انتقام دهد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 587
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٥٨٧