اجر گناهكاران
دارم دلى پر از غم ، از عشق گلعذاران * اى كاش بود از اين دل در سينهام هزاران
يارا چه روزگاران ، ما را كه با تو خوش بود * داريم بىتو اينك بنگر چه روزگاران
يك شب به بىقرارى نگذشته بر تو آرى * آگه چگونه باشى از حال بىقراران
كارى كه مىنكردى دشمن به جان دشمن * كردى تو بىوفا دوست بر جان دوستداران
از بهر يك نگاهى كز تو دلى بود خوش * خوش نيست گر بتابى ، رو از اميدواران
با اين وفا كه هجرت ، سوزد مرا عجب نيست * جز سوختن نباشد اجر گناهكاران
خندان تو چون گل از ابر ، از گريهء « بهارى » * گريان ز خندهات او چون ابر نوبهاران
نصيحت تا به كى زاهد . . .
نميرد هرگز آن عاشق كه خواهى كشتن از نازش * كه از نازى كشى و ز ناز ديگر جان دهى بازش
كشد رشكم چو بينم مست و بر كف خنجر نازش * كه آيا با كه باشد لطف بى جا از جفا نازش
سزد وقت تبسّم گر كند دعوى خدايى را * بتى كافزونتر از عيسى به دشنام است اعجازش
چه لذّت ديده مرغ دل ندانم از گرفتارى * كه جز بام و در صياد نبود ميل پروازش
چو كشتى بند از پايم گره مگشا كه مرغى را * كه بسمل شد چه حاصل ريسمان از پا كنى بازش