تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢

اجر گناهكاران

دارم دلى پر از غم ، از عشق گلعذاران * اى كاش بود از اين دل در سينه‌ام هزاران يارا چه روزگاران ، ما را كه با تو خوش بود * داريم بىتو اينك بنگر چه روزگاران يك شب به بىقرارى نگذشته بر تو آرى * آگه چگونه باشى از حال بىقراران كارى كه مىنكردى دشمن به جان دشمن * كردى تو بىوفا دوست بر جان دوستداران از بهر يك نگاهى كز تو دلى بود خوش * خوش نيست گر بتابى ، رو از اميدواران با اين وفا كه هجرت ، سوزد مرا عجب نيست * جز سوختن نباشد اجر گناهكاران خندان تو چون گل از ابر ، از گريهء « بهارى » * گريان ز خنده‌ات او چون ابر نوبهاران

نصيحت تا به كى زاهد . . .

نميرد هرگز آن عاشق كه خواهى كشتن از نازش * كه از نازى كشى و ز ناز ديگر جان دهى بازش كشد رشكم چو بينم مست و بر كف خنجر نازش * كه آيا با كه باشد لطف بى جا از جفا نازش سزد وقت تبسّم گر كند دعوى خدايى را * بتى كافزون‌تر از عيسى به دشنام است اعجازش چه لذّت ديده مرغ دل ندانم از گرفتارى * كه جز بام و در صياد نبود ميل پروازش چو كشتى بند از پايم گره مگشا كه مرغى را * كه بسمل شد چه حاصل ريسمان از پا كنى بازش