آشوبگر
تا آمده آن يار سراسيمه ، چرا رفت * ايدون ز كجا آمد و ايدون به كجا رفت
او آمد و در جان من آشوب به پا كرد * بگذاشت مرا شيفته خود سربههوا رفت
در خرمن من آتش جاويد بيفكند * مانند درخشى زد و بشتاب فرا رفت
اميد به همراهى آن يار كجا هست * چون پاك ره خويش جدا كرد و جدا رفت
اى « بويهء » بيچارهء بىجان ، نبرى راه * ناچار كجا راهروى كامروا رفت
دانى كه رساند ره دشوار به پايان * آنكس كه تجنوار « 1 » به سر رفت و به پا رفت
نيم نگاه
اينك دل من بگير و در بندش كن * وارسته شدهست ، آرزومندش كن
با نيم نگه به خويش آور او را * با نيم دگر ز خويش خرسندش كن
با تو
مهر تو اگرچه آتشافروز ، خوش است * درد تو اگرچه سخت و جانسوز خوش است
بىتو همه دوزخ است گر هست بهشت * با تو همه روزها چو نوروز خوش است
در جستجوى آشنا
چه پرسى « بويه » پس چون شد كجا رفت * چرا دل كَند از كويت ، چرا رفت
بدان كو آشنا جايى دگر ديد * به سر در جستجوى آشنا رفت
تير نگاه
ناگاه ز پيش من نگارى بگذشت * سروى بگذشت و لالهزارى بگذشت
آهو روشى به تير دلدوز نگاه * با ناز و كرشمه بر شكارى بگذشت
هامش
( 1 ) - تجنوار - سيلآسا .