تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩

آشوبگر

تا آمده آن يار سراسيمه ، چرا رفت * ايدون ز كجا آمد و ايدون به كجا رفت او آمد و در جان من آشوب به پا كرد * بگذاشت مرا شيفته خود سربه‌هوا رفت در خرمن من آتش جاويد بيفكند * مانند درخشى زد و بشتاب فرا رفت اميد به همراهى آن يار كجا هست * چون پاك ره خويش جدا كرد و جدا رفت اى « بويهء » بيچارهء بىجان ، نبرى راه * ناچار كجا راهروى كامروا رفت دانى كه رساند ره دشوار به پايان * آن‌كس كه تجن‌وار « 1 » به سر رفت و به پا رفت

نيم نگاه

اينك دل من بگير و در بندش كن * وارسته شده‌ست ، آرزومندش كن با نيم نگه به خويش آور او را * با نيم دگر ز خويش خرسندش كن

با تو

مهر تو اگرچه آتش‌افروز ، خوش است * درد تو اگرچه سخت و جانسوز خوش است بىتو همه دوزخ است گر هست بهشت * با تو همه روزها چو نوروز خوش است

در جستجوى آشنا

چه پرسى « بويه » پس چون شد كجا رفت * چرا دل كَند از كويت ، چرا رفت بدان كو آشنا جايى دگر ديد * به سر در جستجوى آشنا رفت

تير نگاه

ناگاه ز پيش من نگارى بگذشت * سروى بگذشت و لاله‌زارى بگذشت آهو روشى به تير دل‌دوز نگاه * با ناز و كرشمه بر شكارى بگذشت
هامش
( 1 ) - تجن‌وار - سيل‌آسا .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 579 | سيد محمد باقر برقعى