تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦

سست‌بنياد

يكى خانه با رنج بنياد كرد * چو پرداخت دل را بدان شاد كرد نبودند سازندگان چون درست * نهادند بنياد آن خانه سست نشد دير كان خانه ويران فتاد * چو دشوار برشد چه آسان فتاد خداوند آن خانه ديد و نشست * پس ساختن باز دل در نبست به بيغار گفتند : ديوانه‌اى ! * كه جا كرده‌اى خوش به ويرانه‌اى به پاسخ چنين گفت آن رادمرد : * نشايد دگر كار بيهوده كرد كجا گردد آباد ، هرگز كجا * چو بيداد باشد در آنجا روا چه اميد كافتد دگر خانه راست * و يا گر فتد راست خانه مراست اگر كار دارد چنان پيش و پس * نبايد دگر كار از دست كس مگر آنكه هم را بگيريم دست * به بيداد آريم يكسر شكست نه بس باشد اين گر يكى كشوريم * سزد يار باشيم و باهم رويم جدا راه و خودخواه نامردمان * نپايند بس دير اندر جهان به پيمان و پيوند هم استوار * توان چيره افتاد بر دوشوار نماييم ايدون كه ما زنده‌ايم * دگر زندگى را برازنده‌ايم بدين گفته هركس از او روى تافت * به ويرانه درماند و يارى نيافت

جدايى

جدايى اگر چند دشوار بود * كشيدم كه اميد ديدار بود خوشى بود از بوى بامى سپيد * گَرَم شام از ناخوشى تار بود چه اختر شمردم شبانى دراز * ز بس دل پريشان و افكار بود به در دوختم چشم را خيره‌خير * كه از در نيامد همان يار بود نگفتم دل از آشنايى گرفت * چو از آن مرا رنج بسيار بود جهان را جهاندار چونين نهاد * كه هموار با نابه هموار بود بسا هم به شادى زمان برگذشت * سراسر كجا درد و تيمار بود چنان « بويه » بشكيب و آسان بگير * جدايى اگر چند دشوار بود
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 576 | سيد محمد باقر برقعى