سستبنياد
يكى خانه با رنج بنياد كرد * چو پرداخت دل را بدان شاد كرد
نبودند سازندگان چون درست * نهادند بنياد آن خانه سست
نشد دير كان خانه ويران فتاد * چو دشوار برشد چه آسان فتاد
خداوند آن خانه ديد و نشست * پس ساختن باز دل در نبست
به بيغار گفتند : ديوانهاى ! * كه جا كردهاى خوش به ويرانهاى
به پاسخ چنين گفت آن رادمرد : * نشايد دگر كار بيهوده كرد
كجا گردد آباد ، هرگز كجا * چو بيداد باشد در آنجا روا
چه اميد كافتد دگر خانه راست * و يا گر فتد راست خانه مراست
اگر كار دارد چنان پيش و پس * نبايد دگر كار از دست كس
مگر آنكه هم را بگيريم دست * به بيداد آريم يكسر شكست
نه بس باشد اين گر يكى كشوريم * سزد يار باشيم و باهم رويم
جدا راه و خودخواه نامردمان * نپايند بس دير اندر جهان
به پيمان و پيوند هم استوار * توان چيره افتاد بر دوشوار
نماييم ايدون كه ما زندهايم * دگر زندگى را برازندهايم
بدين گفته هركس از او روى تافت * به ويرانه درماند و يارى نيافت
جدايى
جدايى اگر چند دشوار بود * كشيدم كه اميد ديدار بود
خوشى بود از بوى بامى سپيد * گَرَم شام از ناخوشى تار بود
چه اختر شمردم شبانى دراز * ز بس دل پريشان و افكار بود
به در دوختم چشم را خيرهخير * كه از در نيامد همان يار بود
نگفتم دل از آشنايى گرفت * چو از آن مرا رنج بسيار بود
جهان را جهاندار چونين نهاد * كه هموار با نابه هموار بود
بسا هم به شادى زمان برگذشت * سراسر كجا درد و تيمار بود
چنان « بويه » بشكيب و آسان بگير * جدايى اگر چند دشوار بود