تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
باز اقيانوس ژرف آسمان * از هجوم موج شب شد قيرفام كشتى واماندهء خورشيد را * موج خشم‌آگين فروبردش به كام
* *
از سكوت خفته در شهر اميد * پرتو ايمان به ره ديگر گرفت با خروش ابر اندوه ، اى دريغ ! * شادى از دلهاى شادان پر گرفت
* *
دختر خورشيد با شمشير كوه * زير پاى زنگى شب كشته شد در افق با پيچ‌وتابى دردناك * قطعهء ابرى به خون آغشته شد
* *
در شبى اين‌سان خموش و دردناك * خسته و سرگشته در دشت جنون ناتوان از تير جانكاه سكوت * اين منم آن‌كس كه نوشد زهر خون
* *
در هواى چشمهء خورشيد من * مىسپردم روزگارى راه را تا بنوشم از زلال زندگى * مىسرودم نغمهء دلخواه را
* *
در غبار راه گم شد راه من * زير شلّاق هجوم بادها بركشيدم از جگر فرياد ، ليك * گوش كس نشنيد اين فريادها
* *
تا كه در چشمش ببينم روشنى * چشم در چشم سياهى دوختم چشم كم‌سويم به تارى خو گرفت * در شرار انتظارش سوختم
* *
باز چشم انتظارم بر ره است * باز مىدانم رسد از ره پگاه مىتراود عاقبت از قعر شب * نور رؤياآفرين صبحگاه

بيكار !

در باز شد ، اطاق دهان باز كرد و مرد * چون طعمه اوفتاد به كام سياه دل زن ، ديده باز كرد و نگاهش به مرد گفت : * خفتند كودكان تو در آرزوى نان