تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
نتوانم اى دريغ كه همراه بادها * تا قلهء گداختهء كوه ، سر كشم بنشانم از نشاط بهر صخره بوسه‌اى * وانگه ز شوق ، جانب افلاك ، پر كشم
* *
« فرزند رنجهاى سياهم » فتاده‌ام * در گوشه‌اى ز رهگذر شوقها به دور آن آتشم كه مانده ز كوچيده كوليان * از من نمانده غير نگاهى پر از غرور
* *
آن مرغ پرشكسته خاموش و بىپناه * آن مرغ بىنياز ز آب و ز دانه‌ام « بومم » كه ناله مىكنم از دردهاى كور * ويرانه‌هاى گور بود آشيانه‌ام
* *
بودم عقاب كوه‌نشين در گذشته‌ها * امّا خدنگ خدعه به شهبال من نشست از تير جان‌شكاف خيانت ، دريغ و درد ! * بال فضانورد پر از هيبتم شكست
* *
صيّاد مكرباز و دغلكار روزگار * در قلعهء سياه طلسمم به بند كرد تا آمدم به خويش نبودم عقاب پير * جغدى شدم به حيله فتاده به دام درد
* *
اينك كه از فراز گذرگاه يادها * با دست و پاى بسته ، نظر مىكنم به دور جز ناله‌هاى كوكو و جز بانگ مرغ حق * چيزى دگر نمىشنوم از شكاف گور
* *
بومم نشسته در بغل گور ناشناس * سر داده‌ام نواى پر از سوز خويش را تا سر كشم پيالهء نوشين آرزو * از جان و دل پذيره شوم رنج نيش را
* *
تا وارهم ز ظلمت شبهاى قيرفام * بر شعله‌هاى سرخ شفق مىكنم نگاه شايد طلسم من شكند از فروغ صبح * شايد عقاب‌وار كشم پر به‌سوى ماه

در انتظار صبح

روز رفت و باز دژخيمان شب * بر سر خورشيد هستى تاختند باز كوليهاى دشت تيرگى * خيمه‌هاى تيره را افراختند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 551 | سيد محمد باقر برقعى