تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
احساس كرد پيكر از درد خسته‌اش * چون آهك گداخته ، وا مىشود ز هم پاهايش از شكنجهء مرگ‌آفرين فقر * تاب فشار درد نياورد و گشت خم
* *
آرام و بىصدا چو پر افتاد بر زمين * يك‌لحظه خويش را به كف بيخودى سپرد تا كم كند فشار پر از درد فكر را * سر را ميان پنجهء خشكيده‌اش فشرد
* *
آهسته ناله كرد : به هرجا كه كار بود * رفتم كه بار رنج به دوشم كنند بار جويا شدم ز هركس و فهميدم عاقبت * بيهوده بود كوشش من از براى كار
* *
زن ، خواب رفته بود دگربار و مرد هم * سر روى دست خويش نهاد و به خواب رفت خود را به خواب خويش هماغوش كار ديد * افسوس ! خواب دلكش او با شتاب رفت

شكوفهء اميد

تو اى شكوفهء اميد من * كه بر درخت غم شكفته‌اى تو هم چو شمع آرزوى من * بر هر گذار باد خفته‌اى
* *
هر زمان به يادت اوفتم ، طپد * دل درون سينه‌ام ز بيم بيم از آنكه در بهار عمر * پرپرت كند نوازش نسيم
* *
به گلشنى فسرده از خزان * تو اى شكوفه باز مىشوى تو با زبان عطر دلپذير * در اين خرابه نغمه‌ساز مىشوى
* *
به شعر جادوى نگاه خود * مرا ز پاكىات دهى پيام اين بود كه با نگاه تو * درد من پذيرد التيام
* *
ديده‌ام به عمر خويشتن دريغ * اينكه زندگانى بجز فسانه نيست اينكه خسته‌ايم و غوطه مىخوريم * اينكه بحر فتنه را كرانه نيست
* *
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 553 | سيد محمد باقر برقعى