اى شكوفه شاخسار خشك تو * كج شد و شكست و اوفتاد و مرد
چيدم ار ز شاخهات تو را * روى سينه خواهمت فشرد
* *
در آسمان زندگانىام * فروغ روشن ستارهاى
اجاق سرد عمر رفته را * تو همچو واپسين شرارهاى
* *
شد اگرچه همچو عمر من * اميد و آرزوى من تباه
از تمام هستىام تويى * آنچه مانده زين شب سياه
* *
گرچه اين زمان تو ژالهسان * اى شكوفه گريه مىكنى
زنده ماندهام كه تا مگر * بينمت كه خنده مىكنى
رنج معلّم
ماه مهر آمد و تعطيلى رفت * باز من ماندم و شاگردانم
تا بيايم به كلاسم هر روز * بدهم درس به فرزندانم
* *
چون هنرپيشهام و هست كلاس * صحنهء بازى جانفرسايم
بچهها ، يا كه تماشاچيها * نگذارند دمى آسايم
* *
هدفم پرورش گلهاييست * كه در اين فصل خزان مىرويند
دلوجانم ز پى اين مقصود * ناخودآگاه ، سخن مىگويند
* *
تخته را پاك كن احمد ، تا من * بنويسم سر آن درسى را
هان منوچهر ، چرا خاموشى ؟ * به دلت راه مده ترسى را
* *
تو كه فعّالترين شاگردى * چشمت از چيست كه اشكآلود است
دفتر از بهر تو نگرفته پدر ؟ * مىخرد جان من حالا زود است
* *