تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
اى شكوفه شاخسار خشك تو * كج شد و شكست و اوفتاد و مرد چيدم ار ز شاخه‌ات تو را * روى سينه خواهمت فشرد
* *
در آسمان زندگانىام * فروغ روشن ستاره‌اى اجاق سرد عمر رفته را * تو همچو واپسين شراره‌اى
* *
شد اگرچه همچو عمر من * اميد و آرزوى من تباه از تمام هستىام تويى * آنچه مانده زين شب سياه
* *
گرچه اين زمان تو ژاله‌سان * اى شكوفه گريه مىكنى زنده مانده‌ام كه تا مگر * بينمت كه خنده مىكنى

رنج معلّم

ماه مهر آمد و تعطيلى رفت * باز من ماندم و شاگردانم تا بيايم به كلاسم هر روز * بدهم درس به فرزندانم
* *
چون هنرپيشه‌ام و هست كلاس * صحنهء بازى جان‌فرسايم بچه‌ها ، يا كه تماشاچيها * نگذارند دمى آسايم
* *
هدفم پرورش گلهاييست * كه در اين فصل خزان مىرويند دل‌وجانم ز پى اين مقصود * ناخودآگاه ، سخن مىگويند
* *
تخته را پاك كن احمد ، تا من * بنويسم سر آن درسى را هان منوچهر ، چرا خاموشى ؟ * به دلت راه مده ترسى را
* *
تو كه فعّال‌ترين شاگردى * چشمت از چيست كه اشك‌آلود است دفتر از بهر تو نگرفته پدر ؟ * مىخرد جان من حالا زود است
* *
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 554 | سيد محمد باقر برقعى