ميلاد من
دمى كز مام زادم بر فلك شد آه و فريادم * مگر ز آغاز دانستم كه بهر درد و غم زادم
چو بيرون از رحم شد پيكرم بستند در بندم * ز بندى گشتم آزاد و به بندى ديگر افتادم
دبستان بود زندان دگر كازرد جانم را * ز بس افشرد مغزم تا الفبا را دهد يادم
چه سيليها كه از دست طبيعت خورد بر رويم * مگر با كس جفا رفتهست قبل از روز ميلادم
من از روزى كه دست راست را بشناختم از چپ * جز از بهر نوازش جانب كس دست نگشادم
جهان را گر به من بخشند آسان نيستم خوشدل * كز آداب دقيق زندگى سازند آزادم
در بازگشت به شيراز
بازآمدم تا در چمن بار دگر غوغا كنم * پهلوى هر شاخ گلى شورى ز نو بر پا كنم
اكنون كه گردونم چو اشك از چشم خود مىافكند * آن به كه همچون ژاله در برگ گلى مأوا كنم
بس كوه و صحرا گشتهام دشت و دمن بنوشتهام * از هر گلى بگذشتهام تا پر بر اين گل وا كنم
سوى گلستان اى صبا لختى تو هم با من بيا * تا در بر هر گل جدا زان بىوفا شكوى كنم
تا آن بت پيمانگسل گردد ز بدعهدى خجل * پهلوى مرغان چمن اسرار او افشا كنم
اينجا ز پا افتادهام نقد دل از كف دادهام * صاحبدلان كو همّتى تا نقد دل پيدا كنم