تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
مشهور بود و زمانى كه در پاريز سكونت داشت و صداى دلكش او در باغ مصفاى آنجا طنين مىافكند ، همه از شنيدن آن به وجد مىآمدند . استاد دكتر باستانى پاريزى در مقدمهء كتاب " شب و دل " اثر منظوم فرزند هنرمندش ايرج بقايى مىگويد : « در فاصله سالهاى 20 و 1322 كه وى دفتر پست پاريز را اداره مىكرد ، من بارها آواى دل‌انگيز او را كه از لابلاى شاخه‌هاى درختان پرگل و شكوفه باغستانهاى پاريز مىگذشت و به آسمانها اوج مىگرفت ، شنيده‌ام . خانواده آنان نيز اغلب خوشخوان بوده‌اند . . . » . ديوان اشعار بقايى در سال 1357 در 97 صفحه از طرف ادارهء فرهنگ و هنر رفسنجان به چاپ رسيد .

تار جليل شهناز

نه عنايتى نه لطفى ز تو باز در ميان شد * نه گله نه شكوه از من ز تو پيش ديگران شد نه برى نه برگ و بارى ، نه گلى نه شاخسارى * به دلم شكست خارى كه مرا نديم جان شد نه شكايتى ز خسرو نه حكايتى ز فرهاد * همه قصّه‌هاى شيرين كه چنين شد و چنان شد به اميد آنكه روزى ز درم چو مه درآيد * چه كنم كه او نيامد ز دو ديده خون روان شد به فراز شاخهء گل بنشست تا كه بلبل * چو نشان نيافت از گل همه نغمه‌ها فغان شد چو نسيم در قفايش سر هر گذر دويدم * ز من است او گريزان ز چه بار سرگران شد ز نواى تار شهناز و هواى صبحگاهان * به خداى عشق سوگند كه مسيح مىتوان شد نه عجب اگر « بقايى » به سرور و شور آمد * كه صداى تار شهناز بر اوج آسمان شد

دلبر زيبا

بهار آمد به هر گلشن هزارى مىشود پيدا * كه در هر مرغزارى ، مرغ زارى مىشود پيدا گمان هرگز نمىكردى كه دارم دلبرى زيبا * چه مىدانى كه بر ما غم‌گسارى مىشود پيدا مرا صوتى دل‌انگيز است و دارم نغمه‌اى دلكش * برايم از تو زيباتر نگارى مىشود پيدا ؟