تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧

دفتر فرسوده

هرچه برهم‌زن اين خاطر آسودهء ماست * همه اندر اثر دامن آلودهء ماست خصم هركس همه چيزيست كه در باطن اوست * خصم ما خاطرهء غم به غم افزودهء ماست بىگناه است به فرمان خرد نفس گناه * كآنچه انجام پذيرفته به فرمودهء ماست گر نخيزد ز خرد آنكه به جايى نرسد * زحمت بىثمر و كوشش بيهودهء ماست رهروان رفته به سرمنزل مقصود و هنوز * پيش ما مشكل ما راه نپيمودهء ماست خوب و بد يكسره از طرز تفكّر زايد * يار ما بار غم بوده و نابودهء ماست بر سر خاك منه از سر نخوت پا را * خاك خاك است ولى توده‌اى از تودهء ماست از « بقايى » به جهان گر اثرى مىماند * آنكه باقيست همين دفتر فرسودهء ماست

پشم‌ريزى

همانا چون به زندان مىبرندش * كسى را كز وجودش فتنه خيزد بدان علت سرش را مىتراشند * كه تا آدم شود پشمش بريزد

يخ‌فروشى

در كار فريب ، سخت‌كوشى نكنيد * بد را به گزاف پرده‌پوشى نكنيد ! از حرف دروغ گوشها پر شده است * در قطب شمال يخ‌فروشى نكنيد !

پند استاد

گفت روزى مرا چنين استاد * كه مر اين پند را مبر از ياد رنج و آلام خويش را بايد * از براى دو كس بروز نداد كه اگر دوست است گيرد غم * يا اگر دشمن است گردد شاد

نقطهء ضعف

چو دونى چيره شد بر ناتوانى * طريق زشت را برمىگزيند ! به حكم خوى زشت و بدسرشتى * سواى نقطهء ضعفش نبيند ! اگر صدبار از خويشش برانند * مگس روى جراحت مىنشيند !