نقش حقيقت
گرسنه رهروى گفتا به دهقان * مرا كن سير بىعذر و بهانه
به نزدش هشت دهقان يك طبق جوز * كه مىخور مغز آن را دانهدانه
شكست و خورد يكيك را به تعجيل * ز جا برخاست تا گردد روانه
بگفتا : شكر احسان از برايم * دعايى كن ، دعايى صادقانه
نظر بر آسمان افكند و گفتش * به پاسخ اين جواب عارفانه
چه حاجب بر دعا ، نقش حقيقت * نگردد محو ، از لوح زمانه
يقين دان چون شكستم جوز ، بشنيد * صدايش را خداوند يگانه
مادر
مادر اى آفتاب روشندل * كه فروزان به شام تار منى
تو به درياى بيكران وجود * بهترين درّ شاهوار منى
مونس درد و رنج و محنت و غم * محرم سرّ و آشكار منى
با دلى زار و ديدهاى نگران * روز تا شب در انتظار منى
تويى آن شمع پاك جان كه مدام * اشكريزان به حال زار منى
تويى آن ابر مرحمت كه ز جود * سايهگستر به كشتزار منى
تويى آن لاله در بساط جهان * كه همه عمر داغدار منى
تو به دوران زندگانى من * همنشين دل فگار منى
نيست بيم خزان بهار مرا * تا تو آرامش بهار منى
بعد من اى فروغ مهر و اميد * شمع روشنگر مزار منى
كيستى اى فرشتهء رحمت * كه شب و روز در كنار منى
نيستى آفريدگار ، ولى * به خدا آفريدگار منى