شاهد غيب بجوييد به هنگامهء روز * طلب شاهد غيبى به سحرگاه كنيد
برشكافيد ز هم قبهء نُه توى سپهر * از سر سوز دل ، از بيم شبانگاه كنيد
راز دل گر نتوانيد نهفتن ز ملال * هين علىوار سر خويش فرو چاه كنيد
عقل را بندگى عشق هنر بخشد و فر * گر نخواهد كه شود بنده به ناخواه كنيد
تا كه آن يار گرانمايه نكوخواه شماست * خاك در چشم فرومايهء بدخواه كنيد
كورى چشم حسودان چو مرا يار نواخت * ترك آن قصّهء جانسوز روانكاه كنيد
دل آگاه من از دود حسد تيره نگشت * بدسگالان مرا زين سخن آگاه كنيد
مرگ برادر
يكره از خاك رى اى باد دلاويز سحر * زى خراسان كن آهنگ و برآراى سفر
پى دلدارى من ساز سفر كن كه تويى * رازدار من و غمخوار من اى باد سحر
هنر اين بسكه تويى پيك پيامآور دل * اينت بگزيده پيامآور بسيار هنر
گرنه پيوند نسيم تو بُدى جان مرا * روزگارم بگسستى رگ و بشكستى پر
با تو پيمان كهن دارد هر سوختهدل * كه نكو دارى پيمان و برى عهد به سر
نفس مشك برافشانى هرجا كه وزى * كه دم عاشق دلسوخته دارى همبر
سيرت نيك تو بيمار جگرسوختگان * داد با ياد تو احسنت و زه اى نيكسير
بر تو كوته بود و سهل بدان گرم روى * گرچه دشوار بود راه و دراز است ممر
به شتاب آيى ، چون نور كه آيد سوى خاك * همچنو خوار گذر دارى از بحر و ز بر
بگذرى بر همه گيتى چو برآرايى كار * خاك درهم سپرى رنجه نباشى ز گذر
ز سر خاور خيزى و دمى ناشده طى * در دم باختر آويزى ناكرده مقر
بارى امروز از آن پيش كه خور تيغ زند * چشم دارم كه سوى طوس شوى راهسپر
چون كنى عزم بدان حضرت و از فرط شتاب * درچنى دامن و چالاك ببندى تو كمر
زى گلستان شو و يك دستهگل تازه ببند * اندر آميخته از ياسمن و نيلوفر
به همه حال دلانگيزتر از موى نگار * به همه روى ز رخسار بتان نيكوتر
برگزين خاصه از اين نوگل بشكفتهء صبح * هرچه زان نادرهتر نيست به بستان اندر
شاخكى چند بنفشه بفزا بر سر آن * بنشانى كه كبود است مرا سينه و بر
دستهء لاله كه داغ است مرا بر دل زار * نرگس چند ز بيدارى من ياد آور