تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
تو ز تن‌لرزه همى زير و زبر غلطيدى * مَنْت مىديدم و مىشد دل‌وجان زير و زبر چاره جستيم ولى بىثمر آمد پى آنك * قَدَر از شاخهء تدبير فروهشت ثمر عمر تو رفت به پايان كه قضا آمده بود * وه قضايى كه بلاهاش درآمد به اثر كردى آهنگ سفر ناگه و ز آن بازنداشت * نالهء زار پدر نيز نه فرياد پسر خردسالان همه بر گرد تو در ناله و آه * چشم بربستى كز خواب گران بودت سر عجب آن خواب كه اميد به بيدارى نيست * خفته را جز كه به هنگامهء روز محشر اى برادر غم تو نوع دگر سوخت مرا * گرچه از تاب غمت سوخت دل‌وجان پدر منم آن شاخه كه از ريشه مرا دور فكند * باغبان از سر بىمهرى با نيش تبر برِ شيرين معانى مكن امّيد كه من * شاخ خشكم كه نه برگ است مرا تازه نه بر

يادگار غم

اى نهال جوان كه سوخت فلك * ز آتش مرگ برگ و بار تو را اى درخت اميد من كه شكست * بخت بد شاخ ميوه‌دار تو را اى فروزنده اخترى كه قضا * كرد از آن‌سوى حسن ، مدار تو را خرد بودى و عقل داشت پسند * خوى و طبع بزرگوار تو را نغزگوى آفريد و خوب و لطيف * آفرين ، آفريدگار تو را كرد نابردبار و برد شكيب * رنج تب طبع بردبار تو را صعب كارى فتاد و هيچ پزشك * بندانست چاره كار تو را رنجه كردند از علاج خطا * دل رنجور بىقرار تو را و ز دواى مزور افزودند * سوزش سينهء فكار تو را مادر تو ز لعبتان ظريف * كرد پردامن و كنار تو را كه به بازى مگر تواند كاست * سورت درد بىشمار تو را خواستى زينهار و گوش فلك * نشنيد ايچ زينهار تو را مىفزود اضطراب من همه دم * چونكه مىديدم اضطرار تو را كى گمان بردمى كه سورت تب * پَژمُرَد نوگل بهار تو را خفته بينم به روى بستر مرگ * نازنين جسم شادخوار تو را رفته در خواب سهمگين ابد * نرگس مست پرخمار تو را