تو ز تنلرزه همى زير و زبر غلطيدى * مَنْت مىديدم و مىشد دلوجان زير و زبر
چاره جستيم ولى بىثمر آمد پى آنك * قَدَر از شاخهء تدبير فروهشت ثمر
عمر تو رفت به پايان كه قضا آمده بود * وه قضايى كه بلاهاش درآمد به اثر
كردى آهنگ سفر ناگه و ز آن بازنداشت * نالهء زار پدر نيز نه فرياد پسر
خردسالان همه بر گرد تو در ناله و آه * چشم بربستى كز خواب گران بودت سر
عجب آن خواب كه اميد به بيدارى نيست * خفته را جز كه به هنگامهء روز محشر
اى برادر غم تو نوع دگر سوخت مرا * گرچه از تاب غمت سوخت دلوجان پدر
منم آن شاخه كه از ريشه مرا دور فكند * باغبان از سر بىمهرى با نيش تبر
برِ شيرين معانى مكن امّيد كه من * شاخ خشكم كه نه برگ است مرا تازه نه بر
يادگار غم
اى نهال جوان كه سوخت فلك * ز آتش مرگ برگ و بار تو را
اى درخت اميد من كه شكست * بخت بد شاخ ميوهدار تو را
اى فروزنده اخترى كه قضا * كرد از آنسوى حسن ، مدار تو را
خرد بودى و عقل داشت پسند * خوى و طبع بزرگوار تو را
نغزگوى آفريد و خوب و لطيف * آفرين ، آفريدگار تو را
كرد نابردبار و برد شكيب * رنج تب طبع بردبار تو را
صعب كارى فتاد و هيچ پزشك * بندانست چاره كار تو را
رنجه كردند از علاج خطا * دل رنجور بىقرار تو را
و ز دواى مزور افزودند * سوزش سينهء فكار تو را
مادر تو ز لعبتان ظريف * كرد پردامن و كنار تو را
كه به بازى مگر تواند كاست * سورت درد بىشمار تو را
خواستى زينهار و گوش فلك * نشنيد ايچ زينهار تو را
مىفزود اضطراب من همه دم * چونكه مىديدم اضطرار تو را
كى گمان بردمى كه سورت تب * پَژمُرَد نوگل بهار تو را
خفته بينم به روى بستر مرگ * نازنين جسم شادخوار تو را
رفته در خواب سهمگين ابد * نرگس مست پرخمار تو را