تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧

سيل‌زده

تنها در اين سكوت غم‌انگيز و جانگداز * در پاى كوهسار بلند و كنار رود اين غم‌سراى كيست بر اين دشت مرگ‌خيز * كز هم گسسته است وجودش ز تاروپود
* *
سقفى شكسته ، نيمهء ديوار ريخته * در گل فرونشسته و از پى گسيخته چون داغ‌ديدگان زده زانوى غم به بر * گويى نشاط و خرّمى از آن گريخته
* *
يك گوشه چند اسكلت نونهال خشك * آرد به ياد سبزى از ياد رفته‌اى يك جا كلاه كوچك و زيباى كودكى * گويد حديث شادى بربادرفته‌اى
* *
اين گور غم‌فزاى پر از سايه‌هاى شوم * دارد به ياد خاطرهء روز خرّمى از هر شكاف خانه رسد قصّه‌اى به گوش * هر خشت آورد به زبان نالهء غمى
* *
گويد ببين ز سيل و ز سيلاب خشمگين * روى زمين سيه شد و چهر درخت زرد دارم به ياد فاجعه‌اى سخت جان‌خراش * كآرد درون سخت‌تر از سنگ را به درد
* *
ديدى چگونه ساقى مرگ از قفاى كوه * بر من نمود چهر غم‌آلود و مرگ‌بار ساغر شكست و دُردكشان را به خواب برد * ساقى نهاد دُردصفت پاى بر فرار
* *
ديدم به چشم خويش به يك‌چشم هم‌زدن * كاين سيل مرگ‌زاى چه كرد و چها نمود از پايه كند خانه و از ريشه باغ را * فرزند را ز دامن مادر جدا نمود
* *
گويى گرسنه بود هيولاى سنگدل * بلعيد هرچه بود به كام سياه خويش خرمن ربود و خانه و چوپان و گوسپند * دهقان دريد جامه ز بخت تباه خويش
* *
ديوانه‌وار نعره‌كشان از فراز كوه * با قدرتى كه كوه ز جا كند و آب كرد آن آب آتشين نفس و اژدها روش * آمد چو برق كشت و شكست و خراب كرد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 497 | سيد محمد باقر برقعى