بر لوح اشك من بنوشت * حكم فناى پيكر پژمانم
از بند جان به يكنفس آزادم * در بزم عمر يكشبه مهمانم
گوهر نِيَم وليك گهرزايم * كوكب نِيَم وليك فروزانم
بر خفتگان خستهء درمانده * چشم اميد و دست نگهبانم
ازبسكه سوختم همهشب تا صبح * آتش برون جهد ز گريبانم
سيل سرشك ريختم از مژگان * كمتر نگشت آتش سوزانم
زنجير پاى من شده اى افسوس * سوز و گداز غصّهء پنهانم
سوزم ز بخت كجروش و سازم * دلزندهام ولى نه هوسرانم
قربانى وفاى دل خويشم * عين كمال و روى به نقصانم
بيمار عشق و در تبوتابم ليك * ثابتقدم در آتش جانانم
در بستر است جاى تن تبدار * من ايستاده در تب و حيرانم
پيچم به خويش تا كشدم اندوه * پاى فرار و پايهء پيمانم
دود دل از سرم برود هردم * تنگ است بسكه عرصهء مىدانم
درمان نكرد هيچكس اين دردم * سوز و گداز من شده درمانم
پروانه خواست بوسه زند رويم * پر سوخته فتاده به دامانم
دارى اگر هواى من اندر سر * بنگر ز دود آتش و حرمانم
برخوان نشان مهر و وفادارى * در سايههاى شعلهء لرزانم
من نيستم شرارهء اهريمن * من شعلهاى ز آتش يزدانم
بزم عشق بر مزار حافظ
بر مزار حافظ امشب ، عشق بر پا كرده بزمى * سينه مىسوزد چو شمعى ، ديده مىبارد گلابى
زهره مىخواند به چنگ شعر افسونگر سرودى * ساقى مهتاب مىريزد به جام دل شرابى
* *
ماهتاب از بوسهء حافظ خيالانگيز گشته * سرو مست از بوسهء مهتاب افسونخيز گشته