من چراغى بودم افتاده به دست تيرهرايى * تا نمايم راه او در تندباد غم نشستم
سينه را كردم سپر در سنگباران حوادث * از خطر آسودم امّا شيشهء دل را شكستم
* *
نغمه بودم در گلو و ز هم شكستم ناله گشتم * خنده بودم گم شدم در سيل اشك بىقرارى
نغمه بودم ناله گشتم خنده بودم گريه گشتم * چيست آخر سرنوشتم زين پريشان روزگارى
* *
قطرهاى بودم ز ابر شوق بر دريا فتاده * خون دل خورده به موج رنج و محنت سر نهاده
تشنه بر دريا رسيده زهر سختيها چشيده * بازگشته تشنهتر ديرينه شوق از دست داده
* *
در ديار آشنا ناآشنا ماندم زمانى * ز آشنايان دور با ناآشنا دمساز گشتم
مرغ رؤيايم كه زهرآلود تير رشك خوردم * خار غم بوسيدم و مستانه در پرواز گشتم
* *
سردىام منگر كه روزى آتشين دل شعله بودم * ز آن جهد رنگ فروغى از دل خاكستر من
سنگ خاموشم كه بر گور تمنّا خفته باشم * گرچه لالم نقش رويم فاش دارد گوهر من