رهايى
اى مرغك پرشكسته تا چند * در كنج قفس خزيدهاى زار
تا چند به عهد دوست پابند * در بسته به روى خود ز اغيار
بيگانه ز آشنا به پيوند * تنها شده دوست با غم يار
برخيز و گشاى پاى از اين بند * چون دست نمىرسد به دلدار
دست از دل بىقرار بردار * اى آهوى وحشى اندر اين دام
تا چند سرشك بىقرارى * تا چند نشسته خامُش و رام
محكوم سكوت بردبارى * پيچيده به پايبند اوهام
افكنده به خلق طوق خوارى * زينبند گران رها كن اندام
برگير طريق كامكارى * آزادى خويشتن به دست آر
اى خستهء راه هجر ، تا كى * ماتمزده اندر اين بيابان
سرگشته و زار مىكنى طى * اين ره كه نمىرسد به پايان
بانگ جرسى دهد پياپى * بر گوش دلت پيام حرمان
مى نوش ز جام بيخودى مى * تا تشنهء مرگزاى نسيان
راند ز دلت خيال دلدار * اى شمع مسوز بيش از اين تن
در بزم نگار بىوفايى * آمد سحر و نسيم گلشن
مىآوردت چو خوش دوايى * خاموش كن اين روان روشن
با بوسهء سرد آشنايى * آهسته به وقت جان سپردن
ياد آر ز عشق ماجرايى * سوزان هوس گذشته ياد آر
شعلهء شمع
من شعلهاى ز آتش يزدانم * در كاهش تن است همه جانم
آتشزدهست خرمن جانم دوست * مىسوزم اندر آتش و خندانم
خندم به روى خلق ستمپيشه * گريم به حال و روز پريشانم
سر باختم به راه محبّت ليك * كس ناشنيده نالهء عصيانم