تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣

رهايى

اى مرغك پرشكسته تا چند * در كنج قفس خزيده‌اى زار تا چند به عهد دوست پابند * در بسته به روى خود ز اغيار بيگانه ز آشنا به پيوند * تنها شده دوست با غم يار برخيز و گشاى پاى از اين بند * چون دست نمىرسد به دلدار دست از دل بىقرار بردار * اى آهوى وحشى اندر اين دام تا چند سرشك بىقرارى * تا چند نشسته خامُش و رام محكوم سكوت بردبارى * پيچيده به پايبند اوهام افكنده به خلق طوق خوارى * زين‌بند گران رها كن اندام برگير طريق كامكارى * آزادى خويشتن به دست آر اى خستهء راه هجر ، تا كى * ماتم‌زده اندر اين بيابان سرگشته و زار مىكنى طى * اين ره كه نمىرسد به پايان بانگ جرسى دهد پياپى * بر گوش دلت پيام حرمان مى نوش ز جام بيخودى مى * تا تشنهء مرگ‌زاى نسيان راند ز دلت خيال دلدار * اى شمع مسوز بيش از اين تن در بزم نگار بىوفايى * آمد سحر و نسيم گلشن مىآوردت چو خوش دوايى * خاموش كن اين روان روشن با بوسهء سرد آشنايى * آهسته به وقت جان سپردن ياد آر ز عشق ماجرايى * سوزان هوس گذشته ياد آر

شعلهء شمع

من شعله‌اى ز آتش يزدانم * در كاهش تن است همه جانم آتش‌زده‌ست خرمن جانم دوست * مىسوزم اندر آتش و خندانم خندم به روى خلق ستم‌پيشه * گريم به حال و روز پريشانم سر باختم به راه محبّت ليك * كس ناشنيده نالهء عصيانم