كسش تاجى ز گل ننهاد بر سر * نه مرغ از لانه ، نه دود از اجاقى
هوا با ضربههاى دف نجنبيد * گلى خودروى برنامد ز باغى
نه آدمها ، نه گاوآهن ، نه اسبان * نه زن ، نه بچه . . . ده خاموش خاموش
نه كبكنجير مىخواند به درّه * نه بر پشته شكوفه مىزند جوش
به هيچ ارابهاى اسبى نبستند * سرود پتك آهنگر نيامد
كسى خيشى نبرد از ده به مزرع * سگ گلّه به عوعو درنيامد
كسى پيدا نشد غمناك و خوشحال * كه پا بر جادهء خلوت گذارد
كسى پيدا نشد در مقدم سال * كه شادان يا غمين آهى برآرد
*
غروب روز اوّل ، ليك تنها * در اين خلوتگه غوكان مفلوك
به ياد آن حكايتها كه رفته است * ز عمق بركه يكدم ناله زد غوك . . .
بهار آمد ، نبود امّا حياتى * در اين ويرانسراى محنتآور
بهار آمد ، دريغا ، از نشاطى * كه شمع افروزد و بگشايدش در !