تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
كسش تاجى ز گل ننهاد بر سر * نه مرغ از لانه ، نه دود از اجاقى هوا با ضربه‌هاى دف نجنبيد * گلى خودروى برنامد ز باغى نه آدمها ، نه گاوآهن ، نه اسبان * نه زن ، نه بچه . . . ده خاموش خاموش نه كبكنجير مىخواند به درّه * نه بر پشته شكوفه مىزند جوش به هيچ ارابه‌اى اسبى نبستند * سرود پتك آهنگر نيامد كسى خيشى نبرد از ده به مزرع * سگ گلّه به عوعو درنيامد كسى پيدا نشد غمناك و خوشحال * كه پا بر جادهء خلوت گذارد كسى پيدا نشد در مقدم سال * كه شادان يا غمين آهى برآرد
*
غروب روز اوّل ، ليك تنها * در اين خلوتگه غوكان مفلوك به ياد آن حكايتها كه رفته است * ز عمق بركه يك‌دم ناله زد غوك . . . بهار آمد ، نبود امّا حياتى * در اين ويران‌سراى محنت‌آور بهار آمد ، دريغا ، از نشاطى * كه شمع افروزد و بگشايدش در !