گرچه بر غوغاى طوفانها كرم * و ز هجوم بادها باكيم نيست
گرچه چون پولاد سرسختم به رزم * يا خود از پولاد شد ايمان من -
گر بخواند مرغى از اقصاى دشت * اشك رقّت ريزد از چشمان من .
بهار خاموش
بر آن فانوس كش دستى نيفروخت * بر آن دوكى كه بر رف بىصدا ماند .
بر آن آيينهء زنگار بسته * بر آن گهواره كش دستى نجنباند .
بر آن حلقه كه كس نگشود ديگر بر آن پلّه كه برجامانده ، خاموش * كسش ننهاده پيرى پاى بر سر
بهار منتظر بىمصرف افتاد ! * به هر بامى درنگى كرد و بگذشت
به هر كويى صدايى كرد و استاد * ولى نامد جواب از قريه ، نز دشت
نه دود از كومهاى برخاست در ره * نه چوپانى به صحرا دم به نى داد
نه گل روييد ، نه زنبور پر زد * نه مرغ كدخدا برداشت فرياد
*
به صد اميد آمد ، رفت نوميد * بهار - آرى بر او نگشود كس در
در اين ويران به رويش كس نخنديد * كسى از كومه سر بيرون نياورد