شاعر امروز
امروز ، شعر حربهء خلق است * زيراكه شاعران
خود شاخهاى ز جنگل خلقاند * نه ياسمن و سنبل و گلخانهء فلان
بيگانه نيست شاعر امروز * با دردهاى مشترك خلق
او با لبان مردم ، لبخند مىزند * درد و اميد مردم را
با استخوان خويش پيوند مىزند .
بودن يا نبودن
گر بدينسان زيست بايد پست * من چه بىشرمم اگر فانوس عمرم را به رسوايى نياويزم
بر بلند كاج خشك كوچهء بنبست * گر بدينسان مرد بايد پاك
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود چون كوه * يادگار جاودانى برتر از اين بىبقاى خاك . .
آيدا در آينه
لبانت به ظرافت شعر * شهوانترين بوسهها را به شرمى چنان مبدل مىكند
كه جاندار غارنشين از آن سود مىجويد * تا به صورت انسان درآيد
و گونههايت دو شيار مورّب * كه غرور تو را هدايت مىكنند و سرنوشت مرا
كه شب را تحمّل كردهام