تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨

شاعر امروز

امروز ، شعر حربهء خلق است * زيراكه شاعران خود شاخه‌اى ز جنگل خلق‌اند * نه ياسمن و سنبل و گلخانهء فلان بيگانه نيست شاعر امروز * با دردهاى مشترك خلق او با لبان مردم ، لبخند مىزند * درد و اميد مردم را با استخوان خويش پيوند مىزند .

بودن يا نبودن

گر بدين‌سان زيست بايد پست * من چه بىشرمم اگر فانوس عمرم را به رسوايى نياويزم بر بلند كاج خشك كوچهء بن‌بست * گر بدين‌سان مرد بايد پاك من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود چون كوه * يادگار جاودانى برتر از اين بىبقاى خاك . .

آيدا در آينه

لبانت به ظرافت شعر * شهوان‌ترين بوسه‌ها را به شرمى چنان مبدل مىكند كه جاندار غارنشين از آن سود مىجويد * تا به صورت انسان درآيد و گونه‌هايت دو شيار مورّب * كه غرور تو را هدايت مىكنند و سرنوشت مرا كه شب را تحمّل كرده‌ام
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 478 | سيد محمد باقر برقعى