تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
مادرم غم نيست بىچيزى مرا ! * عنبرست او ، سالها ، افروخته در مجمرم نيست از بدگويى نامهربانانم غمى * رفته مدتها كه من زين ياوه‌گويىها كرم !
*
ليك از دريا چو مرغان پر كشند * روى پلها ، بامها ، مردابها - پابرهنه مىدوم دنبالشان . * وقت كان سوى افق پنهان شوند بازمىگردم به كومه پاكشان * حلقه مىبندد به چشمان اشك من گرچه در سختى بسان آهنم
*
يا اگر در كنج تنهايى مرا * مرغك شب ناله‌اى بردارد از اقصاى شب اندهى واهى مرا * مىكشد در بر ، چنان پيراهنم .
*
همچنان كز گردش انگشتها بر پرده‌ها * و ز طنين دلكش ناقوس و ز سكوت زنگ‌دار دشتها * و ز اذان ناشكيباى خروش و ز عبور مه ز روى بيشه‌ها * و ز خروش زاغها و ز غروب برف‌پوش - * اشك مىريزد دلم . . . -
*