تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
حضور مرا دريابند
*
دستانت * آشتى است و دوستانى كه يارى مىدهند * تا دشمنى از ياد * برده شود پيشانىات آينه‌اى بلند است * تابناك و بلند كه خواهران هفتگانه در آن مىنگرند * تا به زيبايى خويش دست يابند
*
دو پرندهء بىطاقت در سينه‌ات آواز مىخوانند * تابستان از كدامين راه فراخواهد رسيد تا عطش * آبها را گواراتر كند ؟ تا در آيينه پديدار آيى * عمرى دراز در آن نگريستم من بركه‌ها و درياها را گريستم * اى پرىوار در قالب آدمى كه پيكرت جز در خلوازهء ناراستى نمىسوزد * حضورت بهشتى است كه گريز از جهنّم را توجيه مىكند ، * تا از همهء گناهان و دروغ شسته شوم
*
و سپيده‌دم با دستهايت بيدار مىشود .