در كام گام تشنهء ما ريزد * امّا
ما همچنان * تا انتهاى دهليز
دنبال شوق گمشده مىگرديم .
رويش
مانند آب مىگذرى آرام * بر روى سنگ و صخره و شنزار
و رودخانه را * مىگسترانى
از كوه تا جلگه سبكبار * با هر طنين گام تو ، شاليزار
سر مىدهد ترانهء رستن را * و صد جوانه از اعماق خاك ، با -
رؤياى لحظههاى رهايى * بيدار مىشوند .
*
اى برگرفته از طپش قلب من حيات * صد دشت و جلگه از تو كران تا كرانه سبز
صد جويبار از تو پر از شور و زمزمه * فرياد آشنايى من باش
با آفتاب صبحگاهان ، با سحرگهان .