جنبش
با پسرى گفت پدر كاى عزيز * صبح شد از بستر راحت بخيز
مهر رخ خويش عيان ساخته * پرچم سعى و عمل افراخته
قافله سالار حيات آمده * و ز افق راحت شب سر زده
كوكبهء زندگى آماده شد * حكم براى حركت داده شد
صبح پديدار شد از كاينات * در حركت روى به راه حيات
باز شده دكهء سوداگران * گشته كشاورز به صحرا روان
پيلهور از خانه به بازار شد * خاركن اندر طلب خار شد
كبك پى دانه خرامش گرفت * باز پى تغذيه پرّش گرفت
جانور از لانه به كهسار شد * بهر چَرا گلّه پديدار شد
تار تَند بهر مگس عنكبوت * مورچه اندر تك و دو بهر قوت
غنچه سر از شاخه برون كرده است * شاخه سوى نور شتابنده است
زندگىات نيست بجز جنبشى * راحتىات نيست مگر كوششى
هركه بجنبيد ز جا ، زنده است * و آنكه نجنبد به يقين مرده است
خيز كه با قافله همره شوى * ور نه در اين مرحله گمره شوى
آنكه از اين قافله وامانده شد * عاجز و بيچاره و درمانده شد
وقت رحيل است چه خسبى چنين * قافلهء جنبش گيتى ببين
چكامه
چشم اميد از جهان بپوش سراسر * حاجت خود را به دست خويش برآور
عالم خلقت جدالگاه شگفتيست * خلق به جنگ و جدال جملگى اندر
قصّهء خودبينى است و خويشپرستى * هيچ نپرسد برادرى ز برادر
از نظر دين نگاه كن به قيامت * تا شودت عرصهء حيات مصوّر
هركه در اين گيرودار تكيه به خود كرد * مىشود البتّه كامياب و مظفّر
و آنكه به خود تكيه در حيات ندارد * خاك پشيمانيش در آخر بر سر
اين است آن جنبش حياتى گيتى * آنكه طبيعت به دست اوست مسخّر
فتح قوى و شكست آنكه ضعيف است * گشته در اين جنبش حيات مقرّر