تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣

جنبش

با پسرى گفت پدر كاى عزيز * صبح شد از بستر راحت بخيز مهر رخ خويش عيان ساخته * پرچم سعى و عمل افراخته قافله سالار حيات آمده * و ز افق راحت شب سر زده كوكبهء زندگى آماده شد * حكم براى حركت داده شد صبح پديدار شد از كاينات * در حركت روى به راه حيات باز شده دكهء سوداگران * گشته كشاورز به صحرا روان پيله‌ور از خانه به بازار شد * خاركن اندر طلب خار شد كبك پى دانه خرامش گرفت * باز پى تغذيه پرّش گرفت جانور از لانه به كهسار شد * بهر چَرا گلّه پديدار شد تار تَند بهر مگس عنكبوت * مورچه اندر تك و دو بهر قوت غنچه سر از شاخه برون كرده است * شاخه سوى نور شتابنده است زندگىات نيست بجز جنبشى * راحتىات نيست مگر كوششى هركه بجنبيد ز جا ، زنده است * و آنكه نجنبد به يقين مرده است خيز كه با قافله همره شوى * ور نه در اين مرحله گمره شوى آنكه از اين قافله وامانده شد * عاجز و بيچاره و درمانده شد وقت رحيل است چه خسبى چنين * قافلهء جنبش گيتى ببين

چكامه

چشم اميد از جهان بپوش سراسر * حاجت خود را به دست خويش برآور عالم خلقت جدال‌گاه شگفتيست * خلق به جنگ و جدال جملگى اندر قصّهء خودبينى است و خويش‌پرستى * هيچ نپرسد برادرى ز برادر از نظر دين نگاه كن به قيامت * تا شودت عرصهء حيات مصوّر هركه در اين گيرودار تكيه به خود كرد * مىشود البتّه كامياب و مظفّر و آنكه به خود تكيه در حيات ندارد * خاك پشيمانيش در آخر بر سر اين است آن جنبش حياتى گيتى * آنكه طبيعت به دست اوست مسخّر فتح قوى و شكست آنكه ضعيف است * گشته در اين جنبش حيات مقرّر