تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
هرآينه اگر تو نبودى * سپيده از گذر لحظه‌ها تلف مىشد و صبح ، سرخوشى خويش را ز دل مىشست * زمانه بستر غم مىشد و رودخانه نه با آب * كه بر مصاحبت سنگ و ماسه دل مىبست و مزرعه به علفهاى هرزه خو مىكرد
*
هرآينه اگر تو نبودى * پرنده ، بال نمىزد - - در آسمان و به پرواز درنمىآمد * سكوت همهمه مىكرد در سراسر اين شهر و از دهان كس آواز درنمىآمد .

دو شعر كوتاه

- 1 -
گفتى كه آفتاب را * بگذار از براى شبان سياه و سرد و ز ابر و باد و باران * بنويس بر التهاب و تشنگى نسل سوخته .
- 2 -
دهليز عمر را * چندان‌كه با شتاب گذر كرديم در هيچ جاى آن * شمعى نيافتيم كه يك جرعه نور را