هست بقاى قوى و محو ضعيفان * عادت اين چرخ گرد گرد ستمگر
كيست قوى آنكه متكى شده بر خويش * كيست ضعيف آنكه تكيه كرده به ديگر
جانوران جز به خويش تكيه ندارند * ز آبى و خاكى بزرگ و كوچك يكسر
دستهاى اندر زمين به باد به پرواز * دستهء ديگر ميان بحر شناور
يكتن از آنها به ديگرى نگشايد * چشم اميد ارچه عاجز آيد و مضطر
صبحدم از لانه جانور چو برآيد * راند در عرصهء حيات تكاور
گاه به كوه اندر است و گاه به صحرا * گه به كمر جسته گه به جوى و گهى جر
لشكر دشمن هزارها به كمينش * ليك نينديشد از سياهى لشكر
يكتنه با دشمنان نبرد نمايد * تكيه به خويش و به فضل خالق اكبر
شام گر آيد بهسوى خيمهگه خويش * سرمست از فتح ، چون مبارز صفدر
جانور اين و طريق زندگيش اين * انسان از جانور چراست به كمتر
لاف زنى كه من اشرفم ز خلايق * تاج شرف خودبهخود گذاشته بر سر
ليكن در عرصهء حيات نباشى * جانورى پست را برابر و همسر
نيست شريف آنكه چشم دوخته بر غير * بلكه به چشم من است خوار و محقّر
تكيه به خود كن در اين جدال حياتى * جز تو ، تو را نيست پشت و تكيهء ديگر
پاى به هر عايقى كه باشد در پيش * بگذار از آن به فرّ جنبش بگذر
قلزم اگر مانع است هان نهراسى * از زبر آن به بال همّت بر پر
همّت انسان نگر كه از سر دريا * بگذرد و كف پاى او نشود تر
آنچه كه اسباب زندگانى دنياست * داده طبيعت تو را و خالق داور
ز آنچه عطاى طبيعت است به حيوان * بهره تو را دادهاند بهتر و برتر
چبود آن برترى خرد كه به فرّش * تاج كرامت نهاده انسان بر سر
جانوران را به راه زندگى خويش * هست همى مشكلات بىحد و بىمر
ليك تو را مشكلات زندگى آسان * گشته به نور همان همايون گوهر
لاجرم ار مشكليت ساخته مغلوب * ور كه نيى بهر زندگانى درخور
اين گنه از توست نز قصور طبيعت * تنبلى توست نه نحوست اختر
كوشش و جديت است امر الهى * تكيه به خود كردن است گفتِ پيمبر
راه حيات و سعادت اين است اين است * كور اگر نيستى و نيستى ار كر
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 464
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٤٦٤