تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
هست بقاى قوى و محو ضعيفان * عادت اين چرخ گرد گرد ستمگر كيست قوى آنكه متكى شده بر خويش * كيست ضعيف آنكه تكيه كرده به ديگر جانوران جز به خويش تكيه ندارند * ز آبى و خاكى بزرگ و كوچك يكسر دسته‌اى اندر زمين به باد به پرواز * دستهء ديگر ميان بحر شناور يك‌تن از آنها به ديگرى نگشايد * چشم اميد ارچه عاجز آيد و مضطر صبحدم از لانه جانور چو برآيد * راند در عرصهء حيات تكاور گاه به كوه اندر است و گاه به صحرا * گه به كمر جسته گه به جوى و گهى جر لشكر دشمن هزارها به كمينش * ليك نينديشد از سياهى لشكر يك‌تنه با دشمنان نبرد نمايد * تكيه به خويش و به فضل خالق اكبر شام گر آيد به‌سوى خيمه‌گه خويش * سرمست از فتح ، چون مبارز صفدر جانور اين و طريق زندگيش اين * انسان از جانور چراست به كمتر لاف زنى كه من اشرفم ز خلايق * تاج شرف خودبه‌خود گذاشته بر سر ليكن در عرصهء حيات نباشى * جانورى پست را برابر و همسر نيست شريف آنكه چشم دوخته بر غير * بلكه به چشم من است خوار و محقّر تكيه به خود كن در اين جدال حياتى * جز تو ، تو را نيست پشت و تكيهء ديگر پاى به هر عايقى كه باشد در پيش * بگذار از آن به فرّ جنبش بگذر قلزم اگر مانع است هان نهراسى * از زبر آن به بال همّت بر پر همّت انسان نگر كه از سر دريا * بگذرد و كف پاى او نشود تر آنچه كه اسباب زندگانى دنياست * داده طبيعت تو را و خالق داور ز آنچه عطاى طبيعت است به حيوان * بهره تو را داده‌اند بهتر و برتر چبود آن برترى خرد كه به فرّش * تاج كرامت نهاده انسان بر سر جانوران را به راه زندگى خويش * هست همى مشكلات بىحد و بىمر ليك تو را مشكلات زندگى آسان * گشته به نور همان همايون گوهر لاجرم ار مشكليت ساخته مغلوب * ور كه نيى بهر زندگانى درخور اين گنه از توست نز قصور طبيعت * تنبلى توست نه نحوست اختر كوشش و جديت است امر الهى * تكيه به خود كردن است گفتِ پيمبر راه حيات و سعادت اين است اين است * كور اگر نيستى و نيستى ار كر
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 464 | سيد محمد باقر برقعى