شد به باطل صرف تا امروز عمرم روز تا شب * راست گويم : من كه از اين زندگى خيرى نديدم
زندگانى چيست ؟ رنج عشق و ناكامى و هجران * غير از اين افسانه بود آنها كه از مردم شنيدم !
جاى بوسه
گويند بر رخت اثر سالك است و من * گويم : خدا به حسن تو اعجاز كرده است
يعنى به گوشهء رخ نازكتر از گلت * جايى براى بوسهء من باز كرده است
چشم آسمانى
مرا سوزندهاى بنيان هستى * دو چشم دلرباى آسمانيست
همه اين جرم از چشم تو دانند * تو مىگويى قضاى آسمانيست