تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
شد به باطل صرف تا امروز عمرم روز تا شب * راست گويم : من كه از اين زندگى خيرى نديدم زندگانى چيست ؟ رنج عشق و ناكامى و هجران * غير از اين افسانه بود آنها كه از مردم شنيدم !

جاى بوسه

گويند بر رخت اثر سالك است و من * گويم : خدا به حسن تو اعجاز كرده است يعنى به گوشهء رخ نازك‌تر از گلت * جايى براى بوسهء من باز كرده است

چشم آسمانى

مرا سوزنده‌اى بنيان هستى * دو چشم دلرباى آسمانيست همه اين جرم از چشم تو دانند * تو مىگويى قضاى آسمانيست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 451 | سيد محمد باقر برقعى