تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
نه هر خامى ز پايان شب عاشق خبر دارد * كه فصل آخر اين قصّه را پروانه مىخواند به گوش من نواى عشق آيد زين غزل امشب * مگر آهنگ آن را در نوا « فتّانه » مىخواند

دستبرد شب

امشب سرى به گوشهء ميخانه مىزنم * آبى بر آتش دل ديوانه مىزنم من اهل ذوقم از تو چه پنهان و گاه‌گاه * تغيير ذوق را دوسه پيمانه مىزنم آتش به جان خود زدم از عشق آتشين * وين بس عجب كه طعنه به پروانه مىزنم گفتم كه آتشم زن و يك‌بارگى بسوز * گفتا كه اين توانم امّا نمىزنم گويا ز ياد برده‌اى آن شب كه از وفا * گفتى سرى به كلبهء ويرانه مىزنم بوسم اگر به خواب لبش را به كس مگوى * كاين دستبرد شب به شكرخانه مىزنم گفتم دو بوسه ده عوض جان . . . نداد و من * با « يك‌كلام » بىجهت اين چانه مىزنم مىرفت « باستانى » از اين كوى و مىسرود * كامشب سرى به گوشهء ميخانه مىزنم

ناله‌هاى نوميدى

آخر از سوز دلم ترسم بسوزم بسترى را * وز سرشك ديدگان شويم سواد دفترى را آسمانا تا به كى از ديدگان اختر فشانم * وز همه عالم به كام ما نكردى اخترى را گفته‌اى گويا كه از ما ديگر احوالى نپرسى * پرسم از تو راستى پرسى تو حال ديگرى را چشم بد ، دور از تو از چشم من آخر از چه دورى * در نظر دارى مگر در عشق از ما بهترى را ترسم آنگَه بگذرى بر كلبه‌ام كز سوز هجران * زير پاى خود نبينى هيچ جز خاكسترى را