تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
پرسشى كردى ز حالم خود چه گويم زان كه بىتو * روزگارى بگذرد امّا چگونه روزگارى نغمه‌هاى جويبارم ، ناله‌اى اندوه‌بار است * زان كه دارم در كنار از ديده جارى جويبارى غنچه‌سان از رشك دل خون مىشود آنجا كه بينم * گل‌رخى با دوست در بوس و كنار اندر كنارى مىشود آيا در اين گلشن كه شاخ آرزوها * از پى يك‌عمر نوميدى دهد امروز بارى هر زمان لرزد دلم از تندباد نااميدى * زان كه او هم آشيانى دارد اندر شاخسارى گر رود امسال همچون پار آن گل در بهارم * شاهد از دل بركنم از هر گل و از هر بهارى

آلبوم - سياههء عمر

در آلبوم همىجستم و نظر كردم * به ياد عمر گذشته شبى سحر كردم به يادبود عزيزان دمى به سر بردم * شبى دومرتبه با عمر رفته سر كردم مناظرى ز حيات گذشته را ديدم * بديدم آن‌همه و ديده پرگهر كردم به كوه و تپه و ماهور پاى بنهادم * ميان باغ و گل و بوستان گذر كردم به ياد عهد دبستان ميان همسالان * سفر به موطن ديرين و بوم بركردم معلّمين و مديران و اوستادان را * به نظم رتبه به يك صفحه مستقر كردم به يادم آمد شبهاى امتحان كه به جهد * پى تفوّق خود ترك خواب و خور كردم در امتحان گذراندم بهار عمر و خزان * طليعه داد و همه كار بىثمر كردم به‌سوى سامان رفتند همگنان چون آب * منم كه در ته جو ريگسان مقر كردم
*
ز عكس « او » كه به جانم فكند آتش عشق * به بوسه‌اى دهن تلخ پرشكر كردم به خاطر آمدم آن شب كه پيش او در باغ * نياز بردم و از بخت شكوه سر كردم به پاى او سر تسليم و بندگى سودم * به عشق او به ديار صفا سفر كردم