نظر به ماه فلك بستم وز روزن عشق * به تابناكى آيندهام نظر كردم
قرار آتيه با تار زلف او بستم * به مهر بوسهاش امضاى معتبر كردم
به شوخى آن سر گيسو گرفتم و گفتم * كه روز خويش از اين شب سياهتر كردم
*
هنوزم آنهمه خاطرات پابرجاست * اگرچه در سر آن زندگى هدر كردم
ولى طراوت عكس گذشتهام مىگفت * به هر حساب در اين ماجرا ضرر كردم
به هر درى كه شدم بسته بود و راه نبود * درى گشوده نشد ، خويش دربهدر كردم
سياههايست ز عمر آلبوم و من هر سال * ز سال پيشش چون عمر تيرهتر كردم
حيات ما همه غير از فسانه چيزى نيست * من اين فسانه در اين جزوه مختصر كردم
مهر فرزند
اعرابيى خداش ببخشيد دخترى * و او دخت را به عادت خود ننگ مىشمرد
هر سال كز حيات جگرگوشه مىگذشت * صافى عيش پير فزون مىگرفت درد
روزى به خشم رفت و ز طوفان عار و ننگ * شمع محبّت پدرى در دلش فسرد
بگرفت دست كوچك مهپاره و به قهر * تا بسپرد به خاكش تا ديگر ار برد
او گرم گور كندن و طفلك به جستوخيز * گه دست مىگرفتش و گه پاى مىفشرد
وز فرط مهر از سر و روى پدر مدام * با آن دو دست كوچك خود خاك مىسترد
فتّانه مىخواند
پس از عمرى كه دل در عشق او افسانه مىخواند * هنوزم آن بت ديرآشنا بيگانه مىخواند
به خون دل نوشتم شرح حال خويشتن ، امّا * نمىدانم كه او اين نامه خواند يا نمىخواند
به خردى منگر اندر بانگ مرغ شب كه من دانم * چها در نيمهشب اين مرغك ديوانه مىخواند
ز كار دل عجب دارم كه با اين تنگدستيها * همى مهمان تازه اندر اين ويرانه مىخواند