پيمانشكن
ز روى گل كه در فصل بهاران مىچكد شبنم * ز رخسار تو از شرم آب حيوان مىچكد نمنم
بنازم آب حيوانى كه از لعل لبت خيزد * كه چون عيسى به چشم مردگان جان مىدهد كمكم
چنان پيچيده در پاى دلم زلف چليپايش * توانى نيست تا من بگسلم زنجيرها از هم
زمانى وعدهء وصلم دهد گه بگسلد پيمان * از آن پيمان در شادى از آن پيمانشكن در غم
چو از آن ساقى پيمانشكن طرفى نمىبندم * شكستم از غمش پيمان و هم پيمانه را باهم
پرچم تسليم
به هواى سر زلفت دل و دين باختهايم * سينه را چون سپر آماج بلا ساختهايم
به دعاى سحر و نالهء شب زندهء ماست * كه قد سرو تو از چشم بد انداختهايم
نالهء ما به دل سنگ تو تأثير نكرد * دل خود را به تب عشق تو بگداختهايم
اشك چشمى كه روان است مرا هر شب و روز * خانهء مردمك ديده برانداختهايم
جز سر كوى تو ما را نبود كوى دگر * در ره عشق تو ما سوخته و ساختهايم
با جفاى تو مرا نيست دگر تابوتوان * لاجرم بيرق تسليم برافراختهايم
نواى بىنوايى
تا كه پنهان دارم از چشم رقيبان رنج و دردم * در حصار اشك پنهان مىكنم رخسار زردم
اشك هم بر آتش قلبم اثر دارد ندارد * روز و شب با اين دل زيباپرستم در نبردم
جور او با ما و بزمآرايىاش بهر رقيبان * با كه گويم از جفا و جور آن ابرو كمندم
ذرّهاى از آفتاب مهر او بر ما نتابد * از شرار آتش هجر تو سوزد بندبندم
سينه مالامال درد و آه سرد و چشم گريان * كى اثر بخشد دگر بر قلب خارا آه سردم
با نواى بىنوايى ترك كوى يار كردم * عهد كردم تا دگر ، گرد بت زيبا نگردم