تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
آرى كه خاطرات چنين است پايدار * تا هست زندگانى تا بوده روزگار يك روز خوش كه پر بود از يادگارها * بهتر ز عمر نوح به نزديك هوشيار
* *
چون كار عكس نيز به پايان رسانده شد * پايم ز درد و رنج ز رفتار مانده شد از نو سوار مركب رهوار خود شديم * كالسكه باز در ره مقصود رانده شد
* *
گشتى زديم گرد جزيره ، دو ساعتى * برديم از آن دو ساعت ايّام لذّتى ناگه رسيد راه به پايان و باز ماند * در خاطر از گذشتن آن روز حسرتى
- 5 -
هنگام عصر مركب ما ايستاده بود * آنجا كز آن به سير و به جنبش فتاده بود ناچار از آن پياده و در كافه‌اى شديم * كان را درى به روى مسافر گشاده بود
* *
از بهر رفع خستگى آنجا بساطها * گسترده بود و داد به ما انبساطها ز زان‌پس سوار كشتى پيشين شديم و باز * كرديم رو به منزل خود با نشاطها
* *
در بازگشت با همه هاىهوى خلق * كرديم بحثها ، ز همه گفتگوى خلق از لهجه و زبان و لغتهاى مختلف * ز آداب و از خصايص زشت و نكوى خلق
* *
لنگر فكند كشتى در بندر نخست * گشتيم از آن پياده كمى ناتوان و سست گردونه‌اى رسيد و شديم اندر آن سوار * رانديم سوى خانهء خود با شتاب و چست
* *
گردش تمام گشت و به پايان رسيد روز * در دل نماند يادى از آن روز دل‌فروز وين خاطرات خوش كه از آن مانده يادگار * زنده است در درون دلم همچنان هنوز

راه خدا

سر كوى دوست ، عمرى ، قدم از وفا زدم من * به هواى وصل جانان ، پروبالها زدم من