بس خانههاى خرد و بزرگ از دو سوى راه * اندر ميان آب و درخت و گل و گياه
از خانهها بلند نواهاى دلپذير * و ز ديدهها پديد همه راحت و رفاه
* *
ديوار خانهها همه از نرده آهنى * و ز پشت آن عيان همه جا باغ و گلشنى
نه حايلى بلند و نه ديوار كوتهى * تا پشت آن ، پناه برد مرد يا زنى
* *
و ز نردهها فراشده بس ياس و نسترن * پوشيده آهنين تنشان سبز پيرهن
چون نوعروس ، ماهرخى ، سر فراخته * از پشت سبز پيرهنان قد ياسمن
* *
در زير سايههاى درختان باشكوه * در پاى آبشار نگون از فراز كوه
جز نغمههاى نغز طبيعت صدا نبود * تا آورد روان من خسته در ستوه
* *
زينرو دلم به خطّهء آرامشى رسيد * شد سايهء غم از دلافسرده ناپديد
آزاد شد روان و دلم ساعتى ز غم * تا چشم آن بدائع نقش و نگار ديد
- 3 -
بگذشت از برابرم آن روز دخترى * رخشنده آفتابى و تابنده اخترى
چون ماه داشت روى سپيدى و مهوشى * چون بحر داشت چشم كبود فسونگرى
* *
در ديدهاش فسونى و بر لب ترانهاى * بر دست راست حوله و صابون و شانهاى
بر دست چپ لباس شنايى به رنگ آب * مىرفت تا شنا كند اندر كرانهاى
* *
گفتم اگرچه بر لب لعلش ترانهايست * و ندر كَفَش ، لباس شنايى و شانهايست
ليكن تو گويى اين همه چون دام گيسوان * از بهر بردن دل مردم بهانهايست
- 4 -
كالسكه ايستاد به فرمان دوستان * بيرون شديم هر سه از آن اندكى زمان
برداشت چند عكس يكى زان دو با شتاب * تا يادگار ماند از اين روز جاودان
* *